پست مدرن
مه بانگ

دین‌داری در دوران پست‌مدرن

دین و دین‌داری از دین‌داری پیدایش بشر بخش مهمی از هویت جامعه و افراد را تشکل می‌داده است. دین برای انسان هم تصویر و تفسیری از جهان ارائه می‌دهد هم قواعد و سنت‌ها و روابط میان افراد و قبایل و میان انسان و محیط را تعریف می‌کند. دین با مناسک و آداب‌ورسوم خاص خود، پیوند و همبستگی قبیله و قوم را فراهم می‌آورد. دین‌داری همیشه با پرستش خدا یا خدایان و یا بزرگان قوم و صاحبان قدرت مادی و معنوی و ریش سفیدان و مرشدان و پیران و کاهنان همراه بوده است. هر آن کس و هر چیزی که بتواند عامل یا واسطه برآوردن آرزوهای مردم به حساب بیاید، در دین‌داری جایگاه و حرمت خاص پیدا می‌کند. این می‌تواند یک بت باشد که اگر به پایش قربانی کنیم کشت ما را از گزند خشکسالی نجات می‌دهد یا امام زاده‌ای که اگر به مقبره اش دخیل ببندیم زن عقیمی را پسر کاکل زری می‌بخشد.

همیشه دین‌داری با سازمان اجتماعی و قانونگذاران و قدرتمندان پیوند داشته‌است. آنها که قواعد اجتماعی را می‌نوشتند یا خود را پاسدار قوانین می‌دانستند برای ایجاد روحیه فرمانبری و تسلیم در مردم، همیشه خود را در لوای قداست دین و آیین آسمانی و آباء و اجدادی بر مردم عرضه می‌کردند. شاهان برای رسمیت اقتدار خود به فقیهان و کشیشان نیاز داشتند تا مشروعیت پیدا کنند و در هاله‌ای از قداست بر مردم ظاهر گردند. اساساً فلسفه پیدایش فقه یهودی و اسلامی در بدو امر، همین پاسخگویی به نیاز خلفا و سلاطین برای نظم بخشیدن به جامعه تحت سلطه شاهان و خلفا بود. اینکه شاه سایه خدا است، یا امیر مسلمین خلیفه رسول خدا است توسط فقیهان درست شد. وقتی آخریم خلیفه بغداد را گرفتند که به قتل برسانند، آنچنان تبلیغاتی در مورد مقام روحانی و ملکوتی او کرده بودند که حتی مغولان هم بیم داشتند با قتل او مصیبت‌هایی از آسمانی بر سرشان فرود آید لذا او را به آرامی و آنچنان که در تاریخ شهرت یافته با نمدمالی در خزانه طلایش کشتند. در طول تاریخ همیشه فقیهان و کشیشان و کاهنان و جادوگران در کنار پادشاهان جای داشتند و داستان عیسی ناصری را بخوانید که یک یهودی ساده و مومن برخاسته از میان فقرا بود. همین خاخام‌ها او را به عنوان شورشی به صلیب کشیدند. دین همیشه ابزار سلطه و سواری بر گرده مردم بوده، دین وسیله فریب و تحمیق مردم بوده و مانند تریاک آنها را برای قبول سلطه ثروتمندان راضی نگه می‌داشته است. کارل مارکس درست گفت که دین افیون توده‌هاست. اما دین فقط آئین و مناسک پرستش اقوام نیست. هر وقت یک نظام فکری ابزار سلطه شد و مورد قبول و احترام مردم قرار گرفت، اینجا یک دین تولد می‌یابد. در اتحاد شوروی سابق، مارکسیسم تبدیل به دین شد. خلق شد خدا، سردمداران کشور شدند سایه خدا و صاحب جان و مال و ناموس مردم. استالین آنقدر آدم کشت که امروزه معتقدند بر جمعیت این کشور تاثیر گذاشت. کجاست مارکس تا ببیند مارکسیسم هم دین شد و افیون جامعه شد و به نام او آدم می‌کشتند.

دین‌ها در طول تاریخ گفته می‌شود همیشه موجب جنگ و خونریزی بوده‌اند. این درست است اما حقیقت آن است که دین‌ها نیستند با هم می‌جنگند. در آئین بودا و کنفوسیوس احترام به حقوق انسان اصل است ولی وقتی که مصلحت ایجاب کند در میانمار این راهبه‌های بودایی با چهره‌های نورانی بودند که عده‌ای از مسلمانان آن کشور را با اره و تبر شقه کردند و زنده زنده در آتش انداختند. یقین بدانید آنها کار خودرا با جملاتی از کتاب بودا و کنفوسیوس توجیه می‌کرده‌اند درست مثل داعش که از آیات قرآن استفاده می‌کرد. فریب شعار شیعه و سنی و القاعده و ولایت و صوفی‌گری را نخورید. استالین و هیتلر با چه دینی آدم می‌کشتند که مردم یا راضی بودند یا ساکت؟

ما همیشه هویت قومی را با دینی اشتباه می‌گیریم. هویت دینی خالص جود ندارد. شما نگاه کنید اسلام در هر کشور به یک رنگ در آمده و جزیی از هویت آنها قرار گرفته. کنفوسیوس و بودا و زرتشت و محمد و عیسی و موسی با هم نمی‌جنگند اما خاخام و آخوند و کشیش و راهبه بودایی و صوفی با هم می‌جنگند. دین هویتی، دین جغرافیایی است و این علاوه بر دین و دیانت در مورد تمام باورهای فلسفی حتی علمی هم صادق است. مارکسیم روسی کارگری بود، در چین روستاییان و کشاورزان را محور قرار داد و از اساس آن را تغییر داد.  ولی غالباً مشخصه اصلی همه این دین‌ها و باورها و مکتب‌ها آن است ک همراه با یک سمبل قدرت سیاسی همراه است و روحانیون و روشنفکران آن را توجیه می‌کنند. دین‌های جغرافیایی با اساطیر قومی و خرافات و آداب خاص مشخص می‌شوند. در کشورهای سنی امام‌زاده ندارید اما خانقاه دارید. در همه جا روحانیون از معابد به عنوان جایگاه معنویت نام می‌برند اما در واقع محل اشاعه خرافات و کسب در آمد آنها است. تا آنجا که من اطلاع دارم لااقل در اصل ادیان یهود و مسیحی و اسلام جایگاهی برای شغل روحانیت تعریف نشده بلکه در قرآن به‌شدت از خاخام و کشیش که طلا اندوزی می‌کردند ورشوه می‌خوردند و از ظلم و تعدی حکام جلوگیری نمی‌کردند بدگویی شده. در اسلام، هیچ آداب و رسوم دینی خاصی که نیاز به اشخاص ویژه‌ای به نام روحانی باشد نداریم. برای نماز جماعت برای عقد ازدواج، برای کفن و دفن مرده، برای اعترف به گناه و آموزش از خدا- هیچکدام.

مسیحیان برای آنکه از زیر یوغ کشیش‌ها بیرون بیایند جنگ‌ها کردند و قربانی‌های فراوان دادند. چه اندیشمندان بزرگی جسورانه در آتش سوختند تا به مردم یادآور شوند برای نیایش با خدا یا طلب آمرزش نیاز به هیچ واسطه‌ای حتی حضور پیامبر نیست. جالب است هیزم آتش مراسم قتل جوردانو برونو را مردم عوام متدین فراهم می‌آوردند تابا سوزاندن یک کافری که حرف متفاوت از کشیش‌ها می‌زد ثواب برده باشند.

با آنچه از آثار منفی دین در دست علمای دین گفتم، دور از انصاف است که آثار مثبت عظیم دیانت را نادیده بگیریم. علاوه بر جنبه‌های نیرومند جهان بینی و هستی شناسی و بعضاً یکتاپرستی، در طول تاریخ ادیان در استقرار نظم و عدالت و آرامش و ثبات در جوامع نقش اساسی داشته اند. شما اگر حتی آداب و مناسک و قواعد اجتماعی اسلامی را عربی بدانید تردیدی در این نیست که با اصلاحاتی که اسلام در آنها ایجاد کرد در مجموع انسانی‌ترین شکل قواعد در مقایسه با بسیاری بلکه همه اقوام و ملل روی زمین را پیاده می‌کرده. گذشته از جنبه‌های فرهنگی و توسعه شعر و فلسفه و بهتر بگوییم تمدنی، سنت اسلامی بسیار انسانی و متعادل عمل می‌کرده. تنها مورد قربان کردن انسان پای بت و یا سوزاندن زن در کنار همسر متوفی که برخی هنوز در برخی کشورها انجام می‌شده یا تا همین اواخر شایع بود، کافی است تا خشونت در سنت‌های غیر اسلامی را با اقوام اسلامی مقایسه نماید. ما نباید سنت‌های گذشته را با تغییرات شدید تکنولوژی و علمی اخیر، کلاً منفی و عقب مانده ارزیابی کنیم. باید در ظرف تاریخی آنها را ببینیم. ما ممکن است امروز به هیچ یک از آن قواعد فقهی نیاز نداشته باشیم اما این دلیل نمی‌شود که آنها را بهترین شیوه  زندگی اجتماعی در دوران قدیم به حساب نیاوریم.  بگذریم.

 

دین جغرافیایی، قومی و قبیله‌ای و تعصب‌آمیز است. هر فرد دین‌داری به‌شدت معتقد است که تمام باورهایش حقیقت مطلق است و کمترین اعتباری برای دین یا مکتب یا عقاید افراد دیگر قایل نیست. یک احساس خودبینی و تکبر در اینگونه دیندارها هست که به دیگران به چشم کافران جهنمی می‌نگرنند. گویی خدا فقط مال آنها است. غالباً اینها فکر می‌کنند هر آنچه کشیش‌ها می‌گویند نه تنها حق مطلق است بلکه تمام علم است و کسی که کتاب مقدس و دستورات عملی و فقه و توضیح‌المسائل آنها را بداند دیگر نیاز به علم شیمی و فیزیک و از این قبیل چیزها ندارد. آنها زمانی حتی از نوآوری‌های تکنولوژی در دنیای مدرن جلوگیری می‌کردند. حتماً شنیده‌اید که دردین‌داریی که خزینه حمام را به دوش تبدیل کردند یا چراغ الکتریکی آمد یا مکتب‌ها را در ایران خواستند به مدرسه تبدیل کنند چه مصیب‌ها و مخالفت‌های شرعی پیش آمد.

در دین‌داری جغرافیایی، بسیار بر اجرای توضیح المسائل و ظواهر احکام و پیروی از رهبران دینی تاکید می‌شود. سخت‌ترین فقه دینی را یهودیان دارند و شاید بالاترین اصرار و تعصب عملی در همین دین باشد. فقهای اسلامی اساساً فقاهت خود را از یهودیان آموختند که به نحوی در اسلام شبیه آن را بسازند. شیعیان که در ابتدا به 14 معصوم اعتقاد داشتند برای بیش از 200 سال از اینگونه فقاهت بی‌نیاز بودند ولی بعداً از اهل تسنن آموختند و سیستمی عریض و طویل و با استفاده از منطق ارسطویی و احادیث به پا کردند و در آن نوآوری‌هایی کردند. در دوران صفویه که شیعه با هدف مقابله با دولت عثمانی به دین رسمی کشور تبدیل شد، فقاهت رونق بسیار پیدا کرد و فقها به آن جایگاهی بالا رفتند که مشروعیت و اعتبار سلاطین را تعیین می‌کردند و کمک فراوانی به توجیه مذهبی و دینی خواست‌ها و امیال پادشاهان انجام می‌دادند. رابطه دربار و فقها خیلی نزدیک بلکه بسیار صمیمی بود. هرگاه سلطانی با مساله ای مواجه می‌شد، آنها به دادش می‌رسیدند و به برکت انبوه روایات از همه رنگ برایش حکم دلپسند می‌تراشیدند. معروف است که یکی از همین سلاطین یا آقا زاده‌های‌شان در طرح سوال طفره می‌رفت به‌طوری که شاید شرم می‌کرد. مفتی مخصوص او را از نگرانی بیرون آورد و گفت دایره شرع انور وسیع است تا اراده قبله عالم چه باشد!

 در دین‌داری جغرافیایی که می‌توان آن را موروثی هم خواند، همه به درستی باورهای خود یقین دارند اما از اینکه بخواهند در مورد باورهایشان صحبت کنند و توضیحی بیاورند پرهیز دارند چرا که غالباً آگاهی از اصول و معارف دینی مانند احکام عملیه تقلیدی است و علم آن بصورت کلیشه ای و مدون در دست فقیهان و کشیش‌هاست. آنها که دوست دارند در این زمینه‌ها مطالعه کنند در درجه اول برای درک صحت و درستی یا اثبات حقانیت دین خود کتاب خوانده‌اند. پروژه‌های تحقیقات دینی و ایدئولوژیک در محدوده باورها انجام می‌شود و کسی سرک نمی‌کشد ببیند در ادیان دیگر چه خبر است. باورهای دیگران همیشه کاملاً نادرست بلکه چندش آور به حساب می‌آید. اینگونه برخورد با دیگران تنها به ادیان سنتی دیده نمی‌شود. در میان کمونیست‌ها هم همینطور است زمانی مائوئیست‌ها و کمونیست‌ها با هم دعوا داشند و به شدت همدیگر را محکوم می‌کردند در حالی که هر دو مارکسیست بودند. از قضا مارکسیست‌های متعصب که  مذهبی‌ها را به‌عنوان ایده‌آلیست می‌کوبیدند و فلسفه خود را علمی می‌خواندند، خودشان اطلاع کمی از علوم جدید داشتند. در شوروی سابق، حزب کمونیست در طرح نظریات در فیزیک مدرن و تکامل بیولوژیک مداخله می‌کرد و خودش را صاحب اختیار می‌دانست. آنها هزینه‌های بسیار صرف می‌کردند که ادیان آسمانی و افکار سرمایه داری را ابطال کنند و درستی کمونیسم لنینی را توجیه کنند.

=پس در میان دینداران موروثی و جغرافیایی و قبیله‌ای و سیاسی، جایی برای گفتگو و تفاهم و یا همکاری در زمینه‌های مورد قبول در حوزه‌های اخلاقی دیده نمی‌شود. همه جنگ‌ها و نفرت پراکنی ها از همین دین‌داری جغرافیاتی است که آن هم با تحریک کشیش‌ها و خاخام‌ها و مرشدها و شیخ‌های طائفه صورت می‌گیرد.

به‌طور کلی در میان تمام ادیان و فرقه‌ها و مسلک‌ها اعم از بودایی و اسلام یا مارکسیسم یا دراویش و حلقه‌های عرفانی، خود مردم بیش از مرشدان و رهبران به عمل توجه دارند و معتاد آن هستند. هر چه آئین‌ها و وظایف فردی و مراسم جمعی پیچیده‌تر و سنگین‌تر باشد، مردم احساس رضایت بیشتری می‌کنند. خیلی دوست دارند فرمول‌های سخت و طاقت فرسا را انجام دهند و زود به بهشت برسند و یا به آرزوهای سیاسی‌شان برسند اما از هرگونه فکر کردن و کتاب خواندن به شدت پرهیز دارند. وقتی به شیح و مرشدی دل بستند دیگر منطقاً تصور می‌کنند او زحمت فکر کردن و تصمیم‌گیری را می‌کشد و چه بسا خود مرشد هم اصلاً نیاز به فکر نداشته‌باشد. معمولاً مرشدان را در هاله‌ای نورانی از عالم قدسی می‌بینند که گاهی با امام زمان چای هم می‌خورند. امداد غیبی بخشی از باورهایی است که مریدان را مطمئن می‌کند که نیاز نیست در نظریات مرشدان چون و چرا کنند.

معمولاً ادبیات دینی و آن بخش‌هایی که جهان و انسان و دنیا و آخرت را توضیح می‌دهد بصورت سرپوشیده در اختیار مرشدان قرار دارد. تورات و انجیل را روحانیون در قبضه داشتند و حتی خواندن آن را به دیگران اجازه نمی‌دادند. اما قرآن یک استثنا بود و فقها اجبارأ آنرا آزاد گذاشتند با اینحال از این که کسی بخواهد آنرا بخواند و از آن نظری برداشت کند به شدت مردم را می‌ترساندند که مبادا تفسیر به رای باشد که جزایش افتادن در آتش است. لذا بر سر قرآن همان آمد که بر سر تورات و انجیل. اما برای از رو خواندن این کتاب‌های آسمانی ثواب زیاد قایل شدند. تورات را به زبان لاتین و قرآن را به عربی بخوانید و ثواب ببرید. هدف فقط ثواب است نه فکر و شعور.

آنچه از ملاحظه ادیان موروثی درک می‌کنیم، آن است که در سطح عموم تفاوتی میان آنها نیست یک یهودی اسرائیلی آنقدر به باورهای خود اطمیمنان دارد که یک شیعه ایرانی یا سنی داعشی. دلیلش این است که در راه باورهای خود حاضرند کشته شوند.

به نظر می‌رسد نقشی که ادیان و آئین‌های قومی‌در پیوند اجتماعی و قوام و بقای آنها در طول تاریخ داشته‌اند، امروز که ساختار سیاسی و مرزهای جغرایایی تغییر کرده و به هم ریخته و با توسعه سریع تکنولوژی کم رنگ شده، آئین‌ها بیشتر نقش فرهنگی و نمایشی پیدا کرده اند و آن وحدت دینی نیرومند کمتر دیده می‌شود. تشکیل دولت- ملت‌های جدید، هویت غالب دینی در قالب امت را تغییر داده و کشورهای به هم پیوسته قدیم تجزیه شده‌اند و نظام‌های کاملاً نوین و متفاوتی به وجود آمده است. دولت عثمانی سابق که قبل از ترکیه فعلی وجود داشت یک خلافت اسلامی بود که کشورهای عراق و اردن و عربستان و فلسطین و ترکیه فعلی از تقسیم آن پدیدار شدند. در تقسیم بندی کشورها امروزه افراد با ریشه دینی و ملی سابق خود در جاهای دیگری زندگی می‌کنند. در کشوری مثل آمریکا آنقدر مهاجر از جاهای دیگر دارد که همه احساس می‌کنند غریبه هستند. نظامات سیاسی فراتر از باورهای دینی یا ملی قدیم، امروزه تکالیفی را بر شهروندان تحمیل می‌کند که گاهی مثلاً از یک آمریکایی عراقی تبار مسلمان می‌طلبد که در جنگ برضد عراق شرکت کند و هم وطنان و هم کیشان سابقش را بکشد. چیزی که تصمیم‌گیری در مورد آن بسیار دشوار است.

 وقتی صحبت از دین می‌کنیم امروزه بیشتر ادیانی مانند بودایی و یهود و اسلام به ذهن ما می‌آید و نام بودا و کنفوسیوس، عیسی و موسی را تداعی می‌کند. گویی اگر این بزرگان نبودند دین و آئینی در جهان به وجود نمی‌آمد. قضیه برعکس است. ضرورت توجیه و تبیین جهان و انسان و رویدادهای محیطی مثل رعد و برق و زلزله، و نیز استقرار نظم و انضباط در جوامع حتی در قبایل کوچک بدوی خود به خود به مجموعه ای از باورها و قواعد و آداب و رسوم می‌انجامد که مایه درک مشترک و پیوند افراد و همبستگی آنها در قبال مسایل و مشکلات زندگی و دوام و بقای جامعه است. دین و آئین، عملکردی اجتماعی دارد و به‌طور گریز ناپذیر به وجود می‌آید و طبعاً کسانی هم به عنوان رییس قبیله و قوم سر بر می‌آوردند. شاید این پیامبران برای این می‌آمدند که همین آیین‌ها و افراط و تفریط‌های مردم را تعدیل کنند. بت‌پرستی تنها دهن کجی به خدا نبود، ابزار دست قدرتمندان بود که از مردم سواری می‌گرفتند. در این آیین‌ها چه بسا در وحشتناک‌ترین شکل انسان را قربانی می‌کردند. فراموش نکنید تا همین چند سال پیش و احتمالاً همین حالا در روستاهای تایلند دوشیزگان را در برابر چشم پدر و مادر و افراد قبیله با خوشحالی و هیجان موزیک و رقص سر می‌بریدند تا زراعت‌شان از گزند خشم خدایان در امان بماند. شاید ماجرای ذبح فرزند حضرت ابراهیم برای آن بود که به مردم بفهماند انسان را  نباید قربانی کرد. حداکثر آن است که می‌توانید از یک گوسفند استفاده کنید. همین ضرورت تنظیم روابط و قواعد زندگی و دلبستگی آدمی به مناسک بود که وقتی با قداست ماورایی همراه شد، دین و دین‌داری را ایجاد کرد و به فقه و فقاهت و فقیهان جایگاه ویژه‌ای بخشید. طبیعی است این اهرم‌های قدرت خیلی ساده در معرض فساد قرار می‌گیرند و به جای اصلاح امور به استثمار و بهره‌کشی و اشاعه خرافات می‌پردازند.

روی هم رفته با همه جنایاتی که زورمداران به نام دین انجام دادند و با تحمیق مردم همه را به جان هم می‌انداختند، تردیدی نیست که در اصل، ادیان نقش موثری در تعریف انسان به عنوان یک موجود با شعور و ممتاز که نباید مورد تحقیر و قتل و قربانی قرار گیرد داشتند و این چیز کمی نیست.

ما دین‌داری و ادیان را امروزه در قرن 21 نمی‌توانیم نادیده بگیریم یا کم اهمیت بشماریم. تجربه شوروی کمونیستی که 70 سال با تمام قدرت برای نابودی دین و اساساً هر نوع معنویتی تلاش کردند بلکه جنگیدند اما دین و دین‌داری و گرایش به معنویت از زیر خاکستر سربرآورد، گواه آنست که نمی‌توان آن را انکار کرد. نقش قانونگذاری و قاعده‌مند کردن جوامع امروز به پارلمان‌ها سپرده شده و بخش مناسک و آداب به شکلی در فرهنگ عمومی و فرهنگ‌های خرد قرار گرفته. هویت دینی قدیمی که زمانی برجسته‌ترین عامل هویت‌ساز افراد و جوامع بود امروزه در کنار عامل ملیت و همین‌طور دولت و حکومت به عامل درجه 2 و یا 3 تبدیل شده و گاهی در میان افراد اساساً رنگ باخته‌است. نقش گذشته دین در توضیح جهان و معنای زندگی به فلسفه و ادبیات و هنر واگذار شده و چه بسیار گروه‌های اجتماعی و افراد در کشورهای مختلف به ادیان بی‌توجه‌اند. با این حال اخلاق‌گرایی و نیکوکاری بر مبنای باور به انسانیت، پدیده نوینی است که دارد رشد می‌کند و همراه با حفظ محیط‌زیست تمام گرایش‌های دینی و فلسفی را وحدت می‌بخشد. اینجا صحبت از این نداریم که آیا در دوران مدرن، دین ضروری است یا نه. اما با نگاهی به آموزه‌های مثبت و سازنده بنیانگذاران ادیان می‌توان تصور کردکه شاید به دور از فقاهت‌های کهنه و حکومتی، ادیان بتوانند علاوه بر نگرش فلسفی، معنا و معنویت گرایی مفیدی در جهت ایجاد آرامش و افزایش نقش فعال اجتماعی فراهم آورند. این به معنای آن نیست که آدم‌های لائیک، معنویت و فلسفه مثبت ندارند و در ساخت جامعه و تاریخ فعال نبوده‌اند.

اما نقش و کارکرد ویژه دین‌داری قابل انکار نیست. دین‌داری علاوه بر دادن جهان بینی قابلا اتکاء، در عمل پایداری فردی و جمعی را در برابر مصیبت‌ها به نحو چشمگیری افزایش می‌دهد. ریچارد داوکینز که طلایه‌دار جدی‌ترین جنگ بی امان با خداپرستی و دین‌داری است در مستندی در تلویزیون بی بی سی وقتی با زوج جوانی که در مصیبت از دست دادن کودک خردسال شان سوگوار بودند مصاحبه می‌کرد از اینکه می‌دید آنها بدون هیچگونه دلیل علمی یا استدلال فلسفیِ قابل فهمی به شدت باور داشتند فرزندشان در بهشت است و روزی آنها به دیدارش توفیق خواهند یافت و با این باور احساس آرامش می‌کردند، شگفت زده شد و با لحن حسرت‌آوری از اینکه خودش از این گونه آرامش بی‌بهره است غبطه خورد. نمی‌خواهم اصرار یا اثبات کنم که باید به دین خاصی ایمان آورد ولی محرومیت از این نعمتی که لااقل عده‌ای از اندیشمندان و عرفاء و بزرگان تاریخ تجربه کرده و گزارش داده‌اند چندان منطقی نیست و شاید بیارزد که لحظه‌هایی این نسیم معنوی را تجربه کنیم.

 با این حال ما در دورانی زندگی می‌کنیم که به دلیل مراودات فردی و جمعی بسیار وسیع حاصل از رشد تکنولوژی رسانه‌ها و تغییرات سیاسی عظیم در اواخر قرن بیستم، باید به نحوی در دین‌داری موروثی و آباء واجدادی و جغرافیایی بازنگری کنیم تا زمینه برای هم‌زیستی با دیگران و قبول تنوع آراء و عقاید فرهنگ‌ها و در نتیجه دستیابی به تجربه تازه ای از معنویت دینی فراهم گردد.

دین‌داری موروثی و جغرافیایی الزاماً به کشورها یا شهرهای مذهبی و اقوام با تعصبات بالا محدود نمی‌شود. چه بسا کسی از قوم و دیار خودش مهاجرت کند و  به کشوری دیگر با دین و آیین‌ها و باورهای دیگر وارد شود اما در همه جا در زندگی فردی و خانوادگی حتی در محیط کارش، همه تعصبات و احیاناً خرافات و خود بزرگ‌بینی یا خود حق‌بینی مطلق را همراه داشته باشد و همه راه نجس بپندارد و تا جایی که امکان دارد از معاشرت و دوستی با مردم پرهیز نماید. این افراد غالباً حتی اطلاعاتی از آئین خود ندارند و حداکثر آگاهی‌شان همان دستورالعمل‌ها و خط‌کشی فی‌مابین خودی و غیر خودی و کافر و مشرک و منافق خواندن دیگران است.

مهم نیست که ما درکجا زندگی می‌کنیم، مهم آن است که اگر دین‌داری را انتخاب کرده‌ایم، برپایه دیدگاه یکتاپرستی خود، از تعصبات به دور باشیم و اخلاق و انسانیت و احترام به دیگران با هر نژاد و مرامی را اصل بدانیم و از صمیم دل به همه مهربانی کنیم. ترجمان دین‌داری در صحنه عمل، همین عشق‌ورزی و مهربانی با همه است. علاوه براین، یک دیندار امروزه باید چشم باز داشته باشد. اگر می‌خواهد قدری بالاتر از مردم عادی که دین موروثی دارند، باشد باید اهل مطالعه باشد و تا حدودی از فلسفه‌های بزرگ و ادیان آگاهی داشته باشد تا دلیل هم‌زیستی انسانی را بداند. مشخصه دین‌داری آگاهانه در قرن ما همین شعور و آگاهی‌های ضروری است. باید آنقدر از این ادبیات اطلاع داشته باشد که بداند همه اینها در اصل یک چیز را می‌گویند و در مبانی بنیادی از جهان‌شناسی و انسان شناسی چندان تفاوتی با هم ندارند. وقتی من بدانم که با یهود و مسیحیت اختلافی ندارم، این باور حتی در حوزه‌های سیاسی در کاهش تنش‌ها تاثیر می‌گذارد. دین‌داری قرن 21 دین‌داری وحدت انسانی است نه امت مذهبی. این به معنای آن نیست که باید همه یک شکل و یک رنگ پیدا کنیم و باورها و سلیقه‌های ایمانی یا فلسفی خود را کنار بگذاریم و رفتاری مثل گروه‌های نظامی در پادگان داشته باشیم. همه زیبایی و عظمت قضیه به این است که ما در عین حفظ باورهای خودمان، در راه تفاهم و کشف زمینه‌های مشترک تلاش کنیم.

با آنچه که از سال‌ها مطالعه در منابع دینی و مکاتب فلسفی، می‌توانم جمع بندی کنم، بخصوص ازآنچه که از قرآن دریافته‌ام، تفکر یکتاپرستی قرآنی، ظرفیتی عظیم و استثنایی برای هم‌زیستی با مردم بلکه وحدت یافتن با بسیاری از خدا باوران دارد و این جداً از شگفتی‌های اسلام است. شما به خط‌کشی‌های خصومت‌آمیز فقه و فقاهت نگاه نکنید که میراث دوران قدیم از حاکمیت‌های فردی و استبدادی است و یک فقیه می‌تواند با اطلاعاتی در حد یک کتاب توضیح المسائل بجای یک پارلمان 400 نفره تصمیم بگیرد و برای 70 میلیون نفر تعیین تکلیف کند. فقه را همانطور که گفتم ضرورت قانومندی نظام‌های اجتماعی به وجود آورد و برای دوره‌هایی هم کاربرد داشت. فقه همان قواعد عرف و سنت‌های مردم یک دوران است مثل فقه یهودی فقه مسیحی و فقه اسلامی. فقه اسلامی را قواعد جامعه عربی زمان پیامبر شکل داد که همراه با اصلاحاتی در پرتو روح معنوی و اخلاقی شکل تازه ای پیدا کرد. در قرآن توصیه‌های عملی و کریمانه، حکمت خوانده شده که برجسته‌ترین مشخصه اش احترام به عرف روز و همزیستی با مردم است. اگر فقه اصول اخلاقی و مصالح مردم و نظر عقلای قوم را در برداشته باشد، می‌تواند حکمت به حساب بیاید. حکمت یهودی و حکمت مسیحی هم به اقتضای قوم خود در اصل چنین بوده اند. حکمت نظامنامه فکری و رفتاری یک جامعه در یک مقطع تاریخی است.

در عمل اما به مرور بخش‌های فکری فلسفی ادیان کوچک و کوچک‌تر شد و به کناری نهاده شد اما جنبه‌های عملی و تقلید از کشیش‌ها فربه‌تر و بزرگ‌تر شد.

ما امروزه خیلی کم به اینگونه نظامات عملی نیاز داریم، عرف جامعه امروز که اعلامیه حقوق بشر را می‌نویسد ولو آنکه کاستی و کجی‌هایی داشته باشد، بسیاردر سطح عالی‌تری نسبت به دوران قدیم قرار دارد. ما باید در کنار عرف امروز دنیا، اخلاق و کرامت انسانی در پرتو یکتاپرستی را مطرح کنیم و زندگی معنوی را شرح دهیم نه آنکه برویم سنگسار را علم کنیم که تازه ریشه یهودی دارد و اصلاً در ادبیات دینی قرآنی وجود نداشته است. من اعلامیه حقوق بشر را با ملاحظاتی با کتاب‌های آسمانی سازگار می‌دانم. شما اگر در جامعه‌ای که به این اعلامیه تعهد دارد زندگی کنید دین‌داری و یکتاپرستی‌تان در کمال آزادی قابل تضمین است، چیزی که یقیناً در اسلامی‌ترین حکومت‌های فعلی قابل دسترسی نیست. آزادی و حقوق شهروندی بالاترین نعمت الهی است که کمتر در جوامع ما دیده می‌شود. جامعه‌ای سالم است که مردم را به دین و آیین خاصی اجبار نکند. حتی باید مردم اجازه گناه داشته باشند- البته نه در ضایع کردن مال و آبرو و ناموس دیگران. محدودیت را باید عرف جامعه و قوانین مورد تایید مردم تعیین نماید. آزادی، ظرفیت‌های روحی و معنوی افراد را شکوفاتر می‌کند.

مشخصه دین‌داری در دورانی که مرزهای جغرافیایی رنگ باخته و همه با کمک رسانه‌ها از همه جا اطلاع پیدا می‌کنند و هر کتابی را می‌توانند بخوانند و با هر مرامی آشنا شوند و با هر کس از هر جای دنیا دوستی کنند، بر پایه هم‌زیستی و انسان‌دوستی و احترام به همه است. شعور و اندیشمندی در این دین‌داری در قشر تحصیل کرده حرف اول را می‌زند. حال آنکه در دین‌داری موروثی در درجه اول به آداب و احکام توضیح المسائل می‌بالد و آن را متر و میزان تکفیر دیگران و جدا سازی گروه‌ها و آیین‌ها قرار می‌دهد.

باید یک مسلمان به کنیسه یهودیان برود یا در کلیسا معنویت را جستجو کند. برود ببیند که خدا به همه تعلق دارد و شاید آنها خیلی از ما بهترند. من یقین دارم که باید مراسم حج را به همه یکتاپرستان عالم معرفی کرد و از آنها دعوت کرد که بیایند و در آئین ابراهیمی ما شریک شوند. ذات و جوهر حج همین وحدت انسان و برابری و برادری مردم در سایه یکتاپرستی است.

اگر قرار باشد من به عنوان یک مسلمان پا پیش بگذارم و قدم اول را بردارم، به عنوان سنگ بنای تفکر دینی اسلامی و ابراهیمی و یکتاپرستانه که بخواهد جهانی بیندیشد، قبل از هر چیز الواح موسی را در مرکزیت این وحدت قرار می‌دهم. اگر بخواهم از قرآن هم بگویم، هفت جمله سوره حمد، هفت جفت کلمات سوره توحید را پیشنهاد می‌کنم که از نظر من به همان اختصار ده فرمان موسی است با این تفاوت که در عین زیبایی موسیقیایی و در اوج کوتاهی و اختصار، تمام پیام‌های اساسی و اصولی تفکر قرآنی را در بر دارد. کلمات این سوره مانند فهرست مطالب، سرنخ‌هایی به ما می‌دهد که در متن قرآن شرح آنها را می‌یابیم و به مجموعه‌ای از محورهای بنیادی قرآن می‌رسیم. حال اگر 7 جملهدین‌داری سوره بقره که بلافاصله بعد از سوره حمد آمده به آن اضافه کنید به دنیای وحدت یکتاپرستان می‌رسید. قرآن نه تنها تورات و انجیل بلکه همه کتاب‌های آسمانی قبلی را معتبر می‌داند و ایمان به آنها را بخشی از ایمان به قرآن و به خدا به حساب می‌آورد. نباید فکر کنید که قرآن ساده لوحانه، از کجی‌ها و ناراستی‌های آن کتاب‌ها غافل است. از قضا در جای جای قرآن از تحریفات آنها خبر می‌دهد. اما این تحریفات هرگز به محورهای اساسی پیام خدا لطمه نزده و همه آنها قابل شناسایی و بهره برداری هستند. ما امروزه باید بدانیم که از کتاب‌های آسمانی چه توقعی داریم. اگر از ابتدا به احکام عملیه حساس باشیم، این ما را یکراست به توضیح­المسایل می‌برد چرا که قرآن نه کتاب حقوقی است نه قانون. قرآن یک سری دستورات کلی دارد که ترجمان عملی و مخاطب و مقتضیات ویژه اش برای ما امروز روشن نیست. اگر اینها اولویت قرآن بود، مثل تمام کتب اجتماعی و حقوقی، تمامی متن قرآن را در برمی گرفت تا کسی به اشتباه نیفتد. از قضا حجم عظیم روایات و دستورات فقهی به خوبی نشان می‌دهد که خود قرآن بنایش را نگذاشته بوده که کتاب قواعد حقوقی باشد. تورات بر 10 فرمان موسی استوار شد اما فقهای یهودی 730 دستورالعمل سخت‌گیرانه به آن افزودند. اما جالب است عیسی وقتی آمد گفت آن 10 فرمان را هم بر شما خلاصه می‌کنم: به همسایگان عشق بورزید. جالب است که همین 730 دستور فقه یهودی وقتی در دوران صفویه به ما رسید به 2500 منکرات بالغ شد که اگر احکام دیگر را هم به آن اضافه کنید به 7000 خواهد رسید.

 ما بالاتر از دستورات عملیه، به نحوه نگاه به جهان، به خدا به انسان، نیاز داریم تا به رابطه مستقیم خدا و انسان آگاهی یابیم. این به تفصیلات زیاد نیاز ندارد. ببینید سوره حمد با آن اختصارش چگونه بنیان تفکر پیامبران را دربردارد. این سوره، با حمد پروردگار عالمیان آغاز می‌شود. در همان ابتدا ما را با مفهوم تسبیح و صلات پیوند می‌دهد. تسبیح و صلات نمایشگر نظام یکپارچه و هماهنگ جهان است که همه اجزاء و موجودات به منزله اعضاء یک ارکستر بزرگ با هماهنگی، موسیقی واحدی را می‌نوازند. این نظم کیهانی ما را به پیروی آگاهانه از این نظم فرا می‌خواند. بقا و دوام ما و همه موجودات در گرو هماهنگی با آن است. همین نظم است که محیط زیست زمین ما را شکل داده است.

سوره حمد، انسان را تا جایگاه مخاطب مستقیم خدا بالا می‌برد تا با خدا حرف بزند و در جهان احساس تنهایی نکند و او را یار و یاور خود بداند. سوره حمد، خدا را با صفت رحمان و رحیم و در اوج لطف و مهربانی به انسان معرفی می‌کند و چنان شأنی برای انسان قایل است که دستگیری و هدایت انسان را در انحصار خدا می‌داند. به انسان می‌آموزد که از خدا بخواهد که او را راهبری و هدایت کند- نه هیچ کس دیگری.

همین معنا است که وقتی شرحش را در قرآن جستجو می‌کنیم به آیه شگفتی می‌رسیم که از برجسته‌ترین پیام‌های قرآن در حوزه انسان شناسی است، لا اکراه فی الدین- یعنی هیچگونه اکراه و اجباری در دین‌داری نیست. هیچ کس حتی شخص پیامبر حق ندارد افرادی را که یکتاپرست نیستند ولو بت می‌پرستند اجبار کند که به دین توحید بپیوندند. آزادی انتخاب حق طبیعی مردم است.

اما سوره حمد پیام دیگری هم دارد. توجه کنید وقتی حمد را در نماز می‌خوانیم، رو به قبله می‌ایستیم، قبله چیست و کجاست؟ – قبله، کعبه و خانه خدا است. قبله یعنی جهتی که ما رو به آن می‌ایستیم. قبله خانه خدا است. خدایی که در اصل خانه ندارد و همه جا هست. این اولین خانه‌ای است که برای مردم بنا شده، خانه امن، خانه آسایش. اگر این خانه به خدا نسبت داده شده برای آن است که حرمت و قداست آن را نشان دهد. کعبه کانون برادری و برابری است. جایی است که کمترین نشانه‌ای از کبر و غرور و طبقات اجتماعی در آن راه ندارد. کعبه آرمان اجتماعی ای است که مردم آزادانه باید آنرا بسازند- جامعه‌ای که مهربانی و محبت برای خدمت به یکدیگر مشخصه اصلی آن است. از اینجا معلوم می‌شود که هدایتی که از خدا درخواست می‌کنیم، باید در نهایت چنین تعبیری در دنیای ما داشته باشد. راه راست از کعبه می‌گذرد.

 

یکی دیگر از موضوعاتی که نقش برجسته ای در میان آموزه‌های انبیاء دارد باور به نظم و  نظام دستگاه آفرینش است که از ارکان دین‌داری یکتاپرستان بحساب می‌آید. واقعیات جهان طبیعت و شگفتی‌های آفرینش موجودات و جانداران و نظم آسمان‌ها و زمین و دریا و کوه‌ها، به شدت در تفکر دینی مورد توجه قرار گرفته تا آنجا که بخش قابل توجه و باور نکردنی از حجم آیات قرآنی به آن تخصیص یافته است. آیات قرآن بارها و بارها به صورت‌های مختلف نمونه‌های بسیاری از شگفتی‌های خدا را در زمین و آسمان و ماه و ستارگان و پرندگان وحشرات و خزندگان و از خود انسان نقل می‌کند و انسان را به توجه کردن و اندیشیدن به آنها بر می‌انگیزد. توجه به جهان و مشاهده پدیده‌ها بنیان خداشناسی و خودشناسی و جهان شناسی است. این همه توجه به جهان از ویژگی‌های ممتاز قرآن بلکه از معجزات آن می‌باشد.

آنچه موجب می‌شود که آموزه‌های اساسی از پیام‌های اخلاقی و فرا تاریخی قرآن بتواند چراغ راه دین‌داری امروز قرار بگیرد، آن است که قرآن با یک چنین آموزه‌هایی، خود را در همان خط تمامی پیامبران قدیم به حساب می‌آورد. نگاه نکنید که فقه یهودی و یا مسیحی و یا اسلامی که در ابتدا از حکمت آنها برخاسته بود، در صحنه روابط اجتماعی، نمایش‌های رنگارنگ دارند- که البته این تکثر در جای خودش نعمت الهی است- به این توجه کنید که این ادیان در اصل از ابعاد تئوری‌های خداشناسی و جهان‌شناسی و انسان‌شناسی، همسو بلکه یکسان بوده‌اند. اینها پیام‌های مشترک همه انبیاء بلکه همه عقلای جهان‌اند. خود قرآن با صراحت بارها تاکید دارد که پیامبر حرف تازه و نوین و متفاوتی نسبت به انبیاء دیگر نیاورده. همه گفته‌های قرآن همان گفته‌های کتاب‌های آسمانی و پیام همه انبیاء گذشته است. اصول اخلاقی و انسان‌شناسی و آزادی انسان و رابطه خدا با انسان و حیات جاویدان، همه و همه در انبیاء گذشته یکسان بوده. داستان‌های انبیاء در قرآن این معنا را به خوبی تصویر کرده است. کیست که خود را امروزه دیندار بداند اما این تعابیر از ده فرمان موسی و سوره حمد و دستور عشق به همسایگان عیسی را سرلوحه خود قرار ندهد. خیلی وسواس نداشته باشید. حتی اگر به اصالت تمامی متون و جزییات کتاب‌های آسمانی یا ضرورت برخی احکام و قواعد قدیم تردید داشته باشید، همین ده فرمان و سوره حمد و کعبه برای تان کافی است که با آن تمام ساختمان نظری انبیاء و یکتاپرستان را بنا کنید. این برای دین‌داری ما کفایت می‌کند بلکه خیلی هم زیاد است.

جای فقه و فقاهت را امروز قواعد زندگی و عرف عقلاً می‌گیرد اما عبادات را باید از آنها جدا کرد. عبادات نقش و کارکرد دیگری دارند. نباید آنها را تابع فقاهت گرفت. همه ادیان دارای آداب عبادت هستند. همه محترم‌اند. نمایش متفاوت اینها را هم نباید ابزار تکفیر دیگران قرار داد. در عبادات هم عقل و عقلانیت باید رعایت شود. اگر حج را باور کردید، چند میلیون ذبح گوسفند و به دور ریختن آن را نپذیرید. حج همان طواف و نمایش برابری و برادری در خانه خدا است. تحقیقات تاریخی نشان داده روزه نیز احتمالاً از ابتدا به صورت 30 روز پشت سرهم نبوده و شاید در اصل 3 روز در هر ماه بوده که حالت تجمیع آن به صوت امروزی درآمده. اگر در جایی نزدیک قطب هستید بخواهید طلوع و غروب را مبنای روزه قرار دهید، خودکشی کرده‌اید. عبادات برای شکنجه نیست برای تعالی روح به سوی خدا است. اما به خاطر داشته باشید در همه حال حرمت استثنایی ماه رمضان درجای خود محفوظ است.

التزام به قوانین کشورها نوعی تعهد دینی و اخلاقی است اما اینجا هم باید عقل حاکم باشد و نباید کورکورانه عمل کرد. وقتی خواستند ما را به سربازی ببرند نباید برای جنگی که عده‌ای سیاستمدار را در قدرت نگه می‌دارد یا امیال آنها را برآورده می‌کند، شرکت کرد. وقتی به عراق برای تصاحب چاه‌های نفت آن حمله می‌کنند نباید با آنها همراهی کرد. از سوی دیگر به بهانه آزادی، نباید برای لذت جویی افسار گسیخته و عیش و نوش‌های غافلانه و افراطی که همه شخصیت و هستی آدمی را تباه می‌کند توجیه بسازیم.

دین‌داری مدرن یعنی بیشترین بهره‌گیری از فرصت‌های سیاسی و آزادی‌ها و رسانه‌ها برای رشد و تعالی آدمی و گسترش معنویت در جهان؛ یعنی شعور و دانش پیدا کردن و هستی و خدا را بهتر شناختن- همین. اینکه صحبت از دین‌داری جهانی کردیم و گفتیم باید بیشترین وجاهت عقلی را داشته باشد و ما را به بیشترین هم زیستی و خوشرویی با مردم در همه جا ترغیب نماید به معنای آن نیست که وقتی به کشوری دیگر می‌رویم، باید ریشه باورها و فرهنگ خود را رها کنیم و همرنگ آنها بشویم. تاکید دین‌داری جهانی بر هم‌زیستی با باورها و ادیان و آیین‌های رنگارنگ مردم است. این نکته بر محورهای اساسی و اصول جهان بینی و تفکر دینی ما استوار است. ما باید همه تفاوت‌ها را از روی مهربانی هضم کنیم و تفاوت آداب و رفتار مردم را محترم بشماریم و از اینکه آنها فقه و حکمت و آداب ما را ندارند به دیده تکفیر و از جایگاه کبر و غرور نگاه نکنیم. همه، بندگان عزیز خدایند. آنچه آنها امروز رفتار می‌کنند یک شبه حادث نشده بلکه حاصل سال‌ها تعامل اجتماعی آنها است. ممکن است اشکالاتی داشته باشند اما آنها آنقدر عاقل هستند که از آن غاقل نباشند و برای رفع آن فکر کنند. این از مراکز تحقیقات اجتماعی شان معلوم می‌شود.

ما اگر بخواهیم بر دیگران اثر مثبت بگذاریم باید با اخلاق ور فتار خود و از راه‌های فرهنگی، کتاب و رسانه‌ها عمل کنیم. ارتباطات فرهنگی در طول تاریخ همیشه ثمر بخش بوده و همه از آن سود برده‌اند.

تجربه نشان داده که دینداران موروثی، تحت یورش فرهنگ و باورهای عمومی و افکار و عقاید و نگرش جامعه قرار می‌گیرند که به‌طور یکدست و یکپارچه، تمامی جهان‌بینی و اعمال و رفتار و آئین‌های فردی و جمعی و ضوابط و قواعد و قوانین جامعه را در بردارد. این باورهای جامعه، فرد را نه مجبور بلکه متقاعد می‌کند که به‌طور کامل و از دل و جان آنها را بپذیرد. جامعیت این گونه تفکر خودش عامل نیرومندی است که افراد را به‌درستی آن باورها متقاعد می‌سازد. طبعاً این نگرش صغری و کبری و اصول و مبانی ای دارد که در ساده‌ترین شکل، منظومه‌ای می‌سازد که مخاطب را راضی می‌کند. این باورهای عمومی را نهادهای جامعه مانند اصحاب قدرت و ثروت و کاهنان و بزرگان و ریش سفیدان و کشیش‌ها و موبدان اداره می‌کنند. افراد عادی در زمینه‌های فکری کمتر به تردید می‌افتند. وظیفه آنها سرسپردگی است. نه اینکه مردم را از طرح سوال منع کرده باشند، بلکه فضایی فراهم شده و حاکم گردیده که کسی لازم نمی‌داند سوال کند.

این موضوع در رژیم‌های سیاسی که بر پایه یک تفکر صلب شده شکل گرفته‌اند هم صادق است. همینطور در درون گروه‌ها و فرقه‌های مذهبی و سیاسی که خیلی شدیدتر دیده می‌شود. در یک سازمان انقلابی عملاً همه می‌پذیرند که شخصیت قدیمی آنها مرده و آنها در سازمان، یک هویت جدید پیدا کرده‌اند. پاداش آنها که نظم سازمان را قبول دارند بهره‌مندی از امتیازات معنوی و درجات اجتماعی است. برای آن که کسی به فکرش خطور نکند که بخواهد تردید کند یا خطا کند، قواعد بسیار خشن حکم فرماست و طوری صحنه را مدیریت می‌کنند که گویی خود افراد داوطلبانه و با میل و رغبت، ابزار اداره و ارزیابی همدیگر شده اند. از درون همین سازمان‌ها و فرقه‌هاست که مفاهیم خودی و غیرخودی و دگراندیشی تولد می‌یابد. مدیریت، افراد را مجبور می‌کند که بیایند در برابر جمع به خطاهای خود اقرار کنند حتی مجازاتی برای اصلاح خود پیشنهاد نمایند. کشیش‌ها از قدیم همین کار را می‌کردند. مردم ساده‌لوح از گناهانی که شاید اصلاً مرتکب نشده و فقط به ذهن‌شان خطور کرده بود استغفار می‌کردند. در دورانی کشیش‌ها از مردم پول می‌گرفتند تا به آنها برات آزادی از جهنم بدهند. رژیم‌های عقیدتی و ایدئولوژیک وقتی در جایی حاکم می‌شوند با مکانیسم پاداش و تنبیه همراه با منطق و استدلال فکری و دلربایی‌های آرمانی، مردم را متقاعد و به سوی تمکین کامل سوق می‌دهند. افراد عامی یا روشنفکرانی که به این سیستم دل می‌سپارند ممکن است با یکی چند از مفاهیم فلسفی و آرمانی آنها هم‌صدا باشند ولی بلافاصله به مجموعة باورها و رفتار و قواعد آنها پایبند می‌شوند. اینها قیدهای داوطلبانه است که ایجاد احساس آرامش و رضایت می‌کند. اسارت خود خواسته، لذت بخش است. آنچه که از جهل مقدس گفته می‌شود از همین گونه تفکرات عوامانه سیاسی و یا مذهبی نشأت می‌گیرد. همه خیال می‌کنند اینها علم است، دانش است، شعور است؛ در حالی که همه‌اش دگم‌های ذوقی است. شاید پاره‌ای از آنها از تفکرات انسانی و جهان بینی فلسفی و یا از ادیان اقتباس شده و ریشه الهی داشته باشند اما همه آنچه که برروی آنها بافته و ساخته‌اند موهومات است.

عملاً از تجربه تاریخ و روان شناسی اجتماعی آموخته‌ایم که بسیار دشوار است که کسی وارد جمع دلسپردگان به ادیان و فرقه‌ها و نظامات سیاسی و عرفانی و دینی بشود و آن‌گاه حق انتخاب و اندیشه و سوال برای خود قایل باشد. بسیار به ندرت پیش می‌آید که کسی تفکر یک مذهب یا فرقه‌ای را در گام‌های نخست بپذیرد و آنگاه به تمامی حوزه‌ها و اعمال و آداب آنها تعهد پیدا نکند. مانند خط راستی است که اقلیدس تعریف می‌کرد و می‌گفت اگر خط راستی دو نقطه‌اش برروی آن انطباق یابد، تمام بی‌نهایت نقطه اش روی آن قرار می‌گیرد. این گریزی ندارد. نقطه مقابل این سرسپردگی کامل و مطلق آن است که فرد از همان ابتدا خود را کنار بکشد و از این که کمی رطوبت آنها را احساس کند پرهیز کند و از سرچشمه راه خود را تماماً جدا کند. ولی آیا چنین کاری منطقی یا امکانپذیر است؟ یا به آنها بپیوندیم یا از آنها ببریم؟

در واقع میان این دو راه افراطی باید راه دیگری جست. نفی کامل افکار ادیان و فرقه‌ها و عرفان‌ها و تفکرات فلسفی به طور کامل زیانبار است. همه حقیقت در نزد همه است و همه همان‌طور که مطلقاً حق نیستند، مطلقاً باطل هم نیستند. باید قبل از ورود به هر مکتب و آئینی، هوشیارانه طرح سوال کرد. کسی که سوال ندارد و نمی‌داند دنبال حل چه مشکلی است و چه نیازی دارد، به محض ورود به این فرقه‌ها دستش را می‌گیرند و می‌کشند به‌طوری که راه پس رفتن و عقب کشیدن ندارد. اگر ندانیم که چه می‌خواهیم حتی در برابر کتاب‌های آسمانی چون تورات و انجیل و قرآن هم در بی‌راهه‌ها سرگردان خواهیم شد و مساله دانهای آنها، ما را به جایی می‌برند که دیانت را با تعطیلی شعور، به سوی تعهد و الترام به مسائل کم ارزش و بی ثمر می‌کشانند. طرح سوال به ما این آزادی و اعتماد به نفس را می‌دهد که گزینش‌گر اصول افکار فلسفی و انسانی و دینی بشویم- نه برده و اسیر جیره خوار و نشخوار کننده زباله‌های فکری دیگران. حق پرسشگری را هیچگاه حتی در برابر آموزه‌های دینی و کتب آسمانی نادیده نگیرید. خدا این حق را همه جا محترم داشته است. این شرط ضروری اولیه برای راهیابی به بهترین‌ها است.

 

و کلام آخر در باب تفاوت انواع دین‌داری آن است که دین‌داری موروثی و جغرافیایی بر اعتقادات دگم و ظاهراً یقینی استوار است و کمتر کسی در مورد آنها به شک می‌افتد. گاهی حاضر است تا پای جان در راه ایمان خود جانفشانی کند و به شهادت برسد. جنگ در این ایمان­ها مقدس است و کشتن یا کشته شدن دارای عزت دنیا و پاداش آن جهان است. تکیه این ایمان­ها به باورهای سنتی و نظریات شیوخ و بزرگان و کاهن اعظم است. چون و چرا هم در کار نیست چه ایمان شیعه دوازده امامی باشد یا یهودی اسراییلی و چه کمونیست دو آتشه که در راه خلق و پیروزی طبقه کارگر می‌جنگد.

یقیناً اینگونه ایمان‌ها ولو آنکه با اعمال سخت و جانکاه همراه باشد، از نوعی آرامش درونی برخوردار است که با این تصور همراه است که هم اعتقاداتش حقیقی است و هم آنچه که انجام می‌دهد کاملاً درست و منطقی است. کاری هم به فلسفه بافی و استدلال ندارد که حرفش را اثبات کند یا عملش را صحیح نشان دهد.

اما دین‌داری متفکرانه که باورهای خود را تلاش می‌کند برروی بنیان‌های محکم استوار سازد و اصولی نظری برای توضیح جهان و انسان پیدا کند، دیگر از این‌گونه خوش خیالی‌ها بهره‌مند نیست. اینگونه یقین‌های ساده لوحانه از دوران روشنفکری اروپا بخصوص از دوره شک‌های دکارت و بحث‌های بسیار مهم و با عظمت کانت، از تاریخ رخت بربست. توصیه می‌شود حتماً با نظریات کانت آشنا شوید تا بدانید به این سادگی نمی‌توانید به تئوری‌های قابل وثوق در مورد جهان دست یابید. فلسفه با استدلال‌های منطقی‌اش از اثبات جهان واقعی عاجز است. تنها علم تجربی می‌تواند در محدوده‌هایی که تعریف می‌کند نظریات قابل اعتماد بدهد. روانشاسی جدید هم که می‌گوید هر کس در دنیای ذهنی ای که خودش با تجربه‌های دراز مدت و به تدریج ساخته و پرداخته، زندگی می‌کند. از نظر روانشناسی، واقعیت از نظر هر فرد همان است که او تعریف می‌کند. رفتار و تصمیم‌گیری‌های هر فرد براساس دریافت‌ها و تعاریف و نظریات او از جهان تعیین می‌شود و شکل می‌گیرد- پس می‌بینید همه چیز نسبی شد.

مهم‌ترین مشخصه دوران جدید شک است، شک به همه چیز. ولی نه نگران نباشید، این شک برپایه جهل استوار نیست. هر چه آگاهی ما از جهان و انسان و دنیای موجودات زنده و از گذشته جهان بیشتر می‌شود نوع این شک تعالی پیدا می‌کند. نمی‌دانم یک آدم جاهل بیسواد با نمی‌دانمِ انیشتین و ابن سینا خیلی فرق دارد. شک عالمانه را دانش و آگاهی‌های گسترده‌ای ساخته که پرسش‌های بزرگی در برابر انسان مطرح کرده. تپه‌ها و قله‌هایی از دانش و معرفت را که در می‌نوردیم تمامی ندارد و پیوسته ما را با قله‌های تازه‌تری روبرو می‌کند. اینها حیرت ما را در برابر جهان رمزآلود و پیچیده و همه شگفتی‌ها و عظمت پدیده‌هایش بیشتر و بیشتر می‌کند. درک این عظمت، خودش بالاترین دستاورد ما است که ما را به وجود جهانی اینچنین رمزآلود، اطمینان می‌بخشد. این یقین ظاهراً هیچ تئوری‌ای همراه ندارد اما نیرومندتر از همه نظریات فلسفی یا ایمان‌های ساده‌لوحانه، می‌تواند بنیان نگرش ما را به جهان شکل بدهد. لایب نیتس ریاضی دان و فیلسوف بزرگ آلمانی با آن همه نظریه پردازی ی فلسفی شگفت در توجیه و تبیین جهان هستی، بیش از هر چیز در برابر نفس وجود این جهان به حیرت افتاده بود. برای او قابل درک نبود که چرا اصلاً هستی هست، و ما هستیم. اصل بر آن است که چیزی وجود نداشته باشد: (Why there is something rather than nothing?)

البته طبیعی است زندگی روشنفکرانه بی‌بهره از ایمان­های آرام‌بخش قدیم زیاد هم ساده نیست. اما  این امتیاز را دارد که چون موتوری نیرومند ما را به اندیشه‌ورزی و کتابخوانی و جستجوگری و پرسش‌گری بر می‌انگیزد و روح و جان ما را شادابی می‌بخشد. این چنین افرادی وقتی به بودا، عیسی و موسی و محمد یا فلاسفه و بزرگان مراجعه می‌کنند درد دارند، پرسش دارند. یک باره گوش دل خود را باز نمی‌کنند که فلان خاخام یا بهمان کشیش هر چه دلشان خواست در آن بریزند، آنها سراغ برجسته‌ترین محورهای نظری برای توضیح جهان و انسان می‌روند. اما در نهایت ایمانی که به دست می‌آورند برای شان بسیار قابل اتکاء تر و قابل وثوق تر است و آنها براحتی می‌توانند با دیگران به اشتراک بگذارند.

درباره‌ی malayeri

حتما ببینید

سه گام

سه ‌گام تا بارگاه حضور خدا

هدف از این نوشته اثبات وجود خدا نیست.  شما اگر در تماشای آفرینش و در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *