درباره ما

مصطفی ملایری

روزی که برای اولین‌بار خودم را کشف کردم، وجودم و بودنم را بسیار شگفت‌انگیز یافتم – این، یک تولد بود برای من: به پدیده‌های اطرافم خیره می‌شدم و آدم‌ها، پرنده‌ها و ستاره‌ها برایم عجیب و حیرت‌آور بودند. گاهی فکر می‌کردم نکند دارم خواب می‌بینم … آخر، این‌همه شگفتی، این‌همه معجزه؟!
برای فهم این معمای بزرگ به راه افتادم، به هر محفلی سرکشیدم و به هر جمعیتی در پیوستم: محضراستادان و پیران، هیئت‌های مذهبی، خروش ذکر و سماع درویشان، بزم‌های روشنفکری و فلسفی، حتی انجمن ارتباط با ارواح! تا بالاخره در دانشگاه صنعتی شریف در دهه 50 خود را در میان مبارزان یافتم. آنجا وقتی با پدیده مرگ روبرو شدم و بر سر دوراهی انتخاب قرار گرفتم، از خواب بیدار شدم!
در فراز و نشیب رویدادها و ماجراهای پرهیجان زندگی – در اوج شورانگیزترین صحنه‌های کامیابی و وصال یا در حضیض فراق، مرگ و جدایی، تا تازیانه‌های ادب که مرا از غفلت و غرور برحذر می‌داشت – خدا را یافتم: تنها یاد او بود که هرکجا سقوط می‌کردم یا به بن‌بست می‌رسیدم، به من نیرو و امید می‌بخشید و دوباره به راهم می‌انداخت.
به‌راستی، شورانگیزترین و لذت‌بخش‌ترین احساس انسان، کشف حضور خداست – دیدار خدا!
نظر به وجه کریم خداوند، درخشان‌ترین و به یاد ماندنی‌ترین لحظه‌های زندگی آدمی است:
لحظاتی سرشار از زیبایی و نور، لبریز از خشنودی و خوشبختی در آسمانی گشاده و بی‌کران – تا بلندای ابدیت!
با خدا چه زیباست دنیای من و زندگی من – و چه اندازه گسترده و باشکوه است!
با یاد خدا و در حضور او، احساس می‌کنم تنها نیستم و با همه‌کس و همه چیز، پیوندی سرشار از عشق و محبت دارم. هستی من با بی‌نهایت درآمیخته است. قطره‌ای هستم که از پشتوانۀ دریا بهره‌مندم.
این تجربه، با همه شگفتی و عظمتی که دارد اصلاً و ابداً دشوار نیست، به هیچ واسطه‌ای نیاز ندارد، مخصوص افراد برگزیده و ممتاز یا گروهی ویژه هم نیست، بلکه برعکس خیلی ساده برای همه دست‌یافتنی است. کافی است که:

              از خواب زندگی یکنواخت بیدار شوی،

              به خودت و به طبیعت نگاه کنی،

              و بیندیشی:

              تو خود از نشانه‌های بزرگ خدایی!