سه گام
مه بانگ

سه ‌گام تا بارگاه حضور خدا

هدف از این نوشته اثبات وجود خدا نیست. 

شما اگر در تماشای آفرینش و در جریان رویدادهای زندگی، با پرسش‌هایی حیرت‌افزا برای معنا دادن به هستی و زندگی خود روبرو شده‌اید شاید این کوتاه بتواند یاری‌تان کند تا به روی خود پنجره تازه‌ای به‌سوی شگفتی‌های جهان بگشایید.

 این، دقت و توجه و مشارکت فکری فعال می‌طلبد. به آن به چشم میدان جدال‌های لفظی نگاه نکنید.

توجه کنید که در برابر تابلوهای رنگارنگی که از جهان عرضه می‌شود، این شما هستید که با تماشای آنها و تفکر روی آنها، در نهایت تصویر موردپسند خود را از جهان ترسیم می‌کنید. اکتشاف جهان کار خود شما است. تابلوی نهایی به خود شما تعلق دارد.

 

گام اول: خودآگاهی

من وجود خود را احساس می‌کنم و به آن آگاهی دارم. من موجود با شعوری هستم که می‌توانم به درون خودم توجه کنم و نسبت به بودنم آگاهی یابم. خودآگاهی، سرآغاز شناخت من از جهان هستی است. از اینجا است که من به تماشای جهان ایستاده‌ام.

گردش شب و روز و چرخش خورشید و زمین در فضا اولین پدیده‌هایی هستند که توجه مرا به محیط اطراف برمی‌انگیزند و اندیشه مرا تا بیکران به پرواز در می‌آورند.

 

” من هستم ” به معنای آن است که ” من ” نه‌تنها زاییده پدر و مادرم بلکه جزئی از هستی و مولود همه جهان آفرینش هستم. از اینجا من خود را با خورشید و ستارگان و کهکشان‌ها و همه شگفتی‌های جهان همراه و هماواز می‌دانم. من به این پیوند کیهانی آگاهی دارم.

 

 دستاوردهای علمی بشر گواه آن‌اند که همه ذرات و عناصر و ستارگان و کهکشان‌های عالم و همه جانداران با همه موجودیت و ویژگی‌ها و تولد و مرگشان در طی میلیاردها سال بدون کم‌ترین سستی در چارچوب نظامی ثابت و استوار، در پیدایش و تولد من نقش و حضور فعال داشته‌اند. جهان، سامانه یکپارچه و زاینده‌ای است که هر روز و هر لحظه در چهره جدیدی ظاهر می‌شود و پدیده‌های تازه‌ای از دل خود می‌آفریند. دانش امروز قطر جهان طبیعت را تا 93 میلیارد سال نوری و عمر آن را از زمان انفجار بزرگ نزدیک 14 میلیارد سال تخمین می‌زند. صدها میلیارد کهکشان هریک با میلیاردها ستاره مانند خورشید، همنشینان و همراهان ما در این جهان هستند. وجود جهان‌های دیگر که به شکل موازی در کنار ما حضور دارند، شاید دیگر خیلی تخیلی نباشد چراکه شواهدی بر وجود آن دلالت دارد.

  زمین مادر من است. زمین زنده است و بالاتر از این، منظومه شمسی و کهکشان راه شیری هم زنده است. در حقیقت جهان با همه گستردگی‌اش، رویان و زهدان عظیمی است که حیات را در دل خود پرورانید و پدید آورد. هرچه هست، هستی من با تمام هستی درهم‌تنیده و یکپارچه است و من با همه کوچکی و وجود ناچیزم با این هستی بی‌انتها تعامل دارم.

تمام کیهان به منزله یک بدن است. هیچ جزئی از سایر اجزاء آن جدا نیست. همه چیز در همدیگر پیوسته است؛ بنابراین مهم نیست که یک ستاره چقدر از ما دور باشد، وقتی تغییر می‌کند ضربان قلب ما نیز اینجا تغییر می‌کند. پس من محصول کارخانه‌ای هستم به بزرگی همه هستی. حیات روی زمین را کهکشان راه شیری و منظومه شمسی در دل خود شکل داده‌اند. من همه جهان بلکه همه هستی را در وجود خود احساس می‌کنم. من تبلور تاریخ همه جهان هستم و ذرات وجودم به همان اندازه عمر دارند.

من موجودی هستم که می‌توانم وجود هستی را درک کنم و به خودآگاهی برسم.

-: خودآگاهی من، گام اول به‌سوی خدا است.

 

گام دوم: هستی آگاهی

این تصویر جهان ما است. هیچ دانشمندی در این تصویر تردید ندارد و آن را انکار نمی‌کند، حتی اگر خیال کند که چه‌بسا در رویدادهای آن بی‌نظمی و عدم قطعیت هم دخیل بوده باشد.

خودآگاهی ما و درک ما از وجود این جهان حیرت‌افزا و رمزآلود، بنیان نگرش ما به هستی را شکل می‌دهد همه هستی.

جهان با همه تاریخِ رویدادهای کوچک و بزرگش، مقدمة شکل و وضعیت کنونی آن است. پویایی و زایندگی برجسته‌ترین ویژگی جهان است. انفجار بزرگ در اولین لحظه تولد جهان و ظهور همه پیدا و ناپیداها و ظاهر و باطن‌ها – اگر برایشان نوعی وجود قائل باشیم، با همه قوانین و ثابت‌های کیهانی، در شکل‌دادن به هستی امروز ما سهم داشته‌اند؛ و آثار وجود همه آنها دقیقاً بر چهرة وضعیت ستارگان و خصوصیات امروز جانداران روی زمین، نقش بسته است.
من اثر نیروی جاذبه‌ای که منظومه شمسی و همه ستارگان را به هم پیوند می‌دهد، در اینجا در شکل ساختار زیستی خود، در قلب و عروق و اعصابم آشکارا می‌یابم. بیش از ده نسل از ستارگان اجداد خورشید ما، در کوره‌های درون هسته مرکزی خود عناصر سنگینی چون اکسیژن، نیتروژن، کربن، آهن، کلسیم، گوگرد و سیلیسیم را ایجاد کردند که در نهایت به تنظیم ساختار زیستی‌ای کنونی منظومه شمسی و زمین منجر شد. موجودیت امروز و اینجای من در روی زمین، تجسم میلیاردها سال مشارکت همه اجزای آشکار و نهان گیتی
با ابعاد بی‌نهایت آن است که دست در دست هم مرا ساختند. من فرزند میلیاردها ستاره و کهکشان هستم. من نخستین هسته‌های اتم هیدروژن بعد از بیگ بنگ، و همة آن عناصر سنگین را در کالبد امروز خود همراه دارم و با آنها زنده‌ام. دورترین کهکشان‌ها در کرانه‌های فضا همان قدر در بقای من نقش دارند که قدیمی‌ترین رویدادهای بیگ بنگ. این به معنای آن است که ذرات بدن من نیز در آنجاها و آن زمان‌ها حضور داشته‌اند. در واقع گذشته و حال و آینده، و اینجاوآنجا به هم پیوسته‌اند. ما و ستاره‌ها، همه در اقیانوس عظیم هستی با هم شناوریم. قطره وجود من با اقیانوس هستی درهم‌تنیده و یکپارچه است. اینها همه با هم، جهان را تشکیل داده‌اند. ازاین‌رو من اینجا، وجود خود را، هم تبلور همه تحولات تاریخ جهان حس می‌کنم – و هم تبلور وسعت و بزرگی همه هستی: هستی با جامع‌ترین، شامل‌ترین، کلی‌ترین و گسترده‌ترین معنای آن.
هستی را چیزهای گوناگونی تشکیل می‌دهند که در تعامل با یکدیگر، پیدایش و ظهور و تغییروتحول عالم را به نمایش می‌گذارند. برخی از آن چیزها را می‌شناسیم؛ برخی مانند انرژی و ماده تاریک را اصلاً نمی‌شناسیم ولی امید داریم روزی بشناسیم؛ و بعضی دیگر چون هیولا، اشباح و ارواح، پریان و خدایان اگر وجود داشته باشند، حتماً بر همه عالم اثر داشته و دارند گرچه شاید کشف و شناسایی آنها هرگز در حوزه معرفت بشر قرار نداشته باشد.

به این مسئله فکر کنید:

من وقتی امروز و هم‌اکنون می‌گویم جهان و جود دارد و جانداران و درختان و انسان‌ها وجود دارند؛ یا وجود خود را حس می‌کنم و می‌گویم من هستم این به معنای آن است که من در کنار همه این موجودات عالم، خود را دست‌پرورده نظام حاکم بر همه اجزاء هستی و مولود همه رویدادهای تاریخ آن می‌دانم. تمام جهان به دنبال مجموعه حرکت‌ها و تغییر و تحولاتی به درازای بی‌نهایت، سرانجام مرا بر نوک قلة برافراشته تاریخ هستی در وضعیت امروز، پدیدار ساخته است.

 هستی با همه موجودیت گذشته و ابعاد عظیم امروزش چه محدود باشد یا بی‌کران – با همه اجزاء و عناصر مادی یا غیرمادی، آشکار و نهان و ملموس و غیرملموس و شناخته و ناشناخته – با همه رقم چیزهایی که آن را تشکیل داده – تکیه‌گاه استوار وجود من و موجودیت من است.

——-

مسئله ما این است که آیا می‌توان از سرآغاز جهان یا ابعاد و کرانه‌های آن سؤال کرد؟ آیا می‌توان تصور کرد که آنچه از میلیاردها سال قبل تا به امروز پایه وجود مرا تشکیل داده، زمانی در گذشته بر روی ” نیستی هیچ، هیچ‌چیز – سکون – عدم” اتکا داشته است؟

یقیناً سخن از طول زمان و ابعاد فضا خیلی دشوار است. جهان هستی درواقع یک راز است. نه در فلسفه و نه در علم، پاسخی برای این قبیل پرسش‌ها یافت نمی­شود. علم مدرن، زمان و مکان و نیروی گرانشی را یکی به‌حساب می‌آورد.
پس ما الزاماً باید از زمان به معنای شمارش ماه و سال را کنار بگذاریم و حرکت، تغییر، تحول و رویدادها
ی کوچک و بزرگ را شاخص زمان به‌حساب آوریم. این با پرسش ما از دورۀ سکون و سکوت تناسب دارد. حرکت عام است و فراتر از جنبه‌های مادی، حتی تغییرات ذهنی و روحی و معنوی در عوالم نامحسوس را هم می‌تواند در بربگیرد.
با این تعریف، فرض کنیم فیلم تاریخ گذشته عالم را به طور کامل در دست داشته باشیم و بخواهیم به کمک آن تحولات عالم را از همین نقطه امروز به طور معکوس در جهت گذشتة بی‌نهایت به‌سوی ابتدای آن (اگر وجود داشته باشد) تماشا کنیم. فرض بر این است که کمترین تحولات در همه نیروها، میدان‌ها، عناصر و مؤلفه‌های هستی حتی ناشناخته‌ها و نادیدنی‌ها در نمایش ما انعکاس داشته باشند. همین‌قدر که تصور کنیم چیزی وجود داشته – ولو غیرمادی و غیرملموس – به منزله یک علت و یک عامل فعال بر همه چیزهای دیگر اثر داشته و در نتیجه بر فیلم ما هم اثر گذاشته است.

آیا می‌شود تصور کرد که با نمایش این فیلم به‌سوی گذشته‌های دور از تاریخ هستی، به‌جایی برسیم که یکباره فیلم قطع شود و ما با سکون و سکوت و سیاهی روبرو شویم؟ آیا وقتی تاریخ ماجراهای هستی را رو به عقب تا بی‌نهایت دنبال می‌کنیم، می‌توانیم انتظار داشته باشیم به نقطه ای به عنوان سرآغاز و ابتدای تولد هستی برسیم که قبل از آن چیزی وجود نداشته است؟
می­دانید قطع یکباره  فیلم ما به چه معنا است؟- این یعنی درست در نقطه ای که فیلم قطع
شد، قبل از آن همه اش سیاهی و نیستی و عدم بوده؛ و دیگر اساساً چیزی ولو بصورت غیرمادی و خارج از نظام طبیعت حتی از جنس اشباح و ارواح یا پریان یا خدایان، وجود نداشته که اثری یا سیگنالی از آن مستقیم یا غیر مستقیم در فیلم فرضی ما انعکاس داشته باشد تا در نهایت، بتواند امروز قابل ارائه یا نمایش باشد و ما با استناد به آن متقاعد شویم که چیزی قبلأ وجود داشته است.
توقف و قطع فیلم به معنای آن است که در طی نمایش فیلم هستی، به‌جایی در گذشته رسیدیم که دیگر خبری از سابقة هستی نبود – دیگر چیزی نبود که بشود نمایش داد – همه اش عدم بود.

ولی خوب توجه کنید – آیا واقعأ امکان دارد فیلم ما قطع شود؟
– اگر فرضاً فیلم قطع شود یعنی ما به سیاهی و سکون و نیستی رسیده ایم؛ و قبل از این نقطة قطع فیلم، چیزی جز عدم وجود نداشته است – فقط سکون و نیستی بوده. در این صورت با این سؤال جدی روبرو می‌شویم که اگر قبلأ نیستی بوده، پس هستی بعدی که جهان امروز ما را شکل داده بر دوش چه چیزی استوار بوده ؟- آیا بنای هستی می‌توانسته بر روی هیچ، نیستی و عدم بپا شود؟ آیا آن نیستی، می‌توانسته پایه ای باشد که بر روی آن وجود هستی امروز شکل بگیرد؟- یقیناً نه، چرا که از دل نیستی، جیزی به صفت هست و هستی در نمی‌آید. در آن صورت الزاماً امروز چیزی جز نیستی نبود، فقط سیاهی و سکون بود. این در تعارض آشکار با فرض اولیه ما در نقطه شروع بحث است که به وجود هستی امروز یقین کردیم. پس قبول هرگونه عدم و نیستی در گذشتة هستی با هر معنا و تعبیری که باشد با اصل قبول هستی در وضعیت امروز در تعارض است.
در حقیقت، درک ما از وجود هستی ی امروز آنچنان روشن و نیرومند است که الزاماً هرگونه تردید در مورد ازلی‌ات بی‌نهایت هستی را از بین می‌برد.
پس یقیناً نمایش فیلم ما هیچگاه قطع شدنی نیست و هرگز متوقف نخواهد شد.

آنچه گفتیم در حد درک ما از مسئله زمان و مکان است. ما اینجا از دشواری و سنگینی پرسش خود اطلاع داریم. شاید همان‌طور که برخی دانشمندان امروز اعتقاد دارند اساساً زمان مقوله‌ای ذهنی است که در واقعیت عالم وجود ندارد و چه‌بسا رویدادهایی که قرار است در زمان آینده اتفاق بیفتد، در زمان حال تأثیر داشته باشد. مفهوم بی‌نهایت هم کمتر از مفهوم زمان، مناقشه‌برانگیز نیست. بنا بر فیزیک جدید در دنیای طبیعت که از ذرات و یا بسته‌های انرژی قابل‌شمارش تشکیل شده، مشکل می‌توان از بی‌نهایت سخن گفت که این البته با طرح نظریه محدود بودن جهان از نظر زمانی و مکان، به درک مسئله ما کمک می‌کند. اگر این را هم نادیده بگیریم، بی‌نهایت یک مفهوم انتزاعی ریاضی است که می‌تواند راه تصور بی‌انتها در گذشته را باز نگه دارد و همین است که ما را برمی‌انگیزد تا پاسخی برای مسئله‌مان جستجو کنیم. هرکس ممکن است فرضیه‌ای برای توجیه آن بسازد. این اهمیت ندارد. نکته مهم آن است که در برابر همه تاریکی‌های رمزآلود گذشته، ما به وضعیت روشن هستی‌ای امروز با همه شکوه و عظمتش، یقین داریم. هستی توهم نیست. این سکوی استواری است که ما بر فرازش موجودیت داریم.
به‌عبارت‌دیگر، با هر تعبیری از زمان، فضا، سکون، حرکت، وجود و عدم و بی‌نهایت؛ اینکه ما هم‌اکنون وجود داریم و هستیم، خود دلیل قاطعی بر این حقیقت است که هرگز در وجود جهان هستی، عدم و نیستی راه نداشته و ندارد. این یعنی هستی همیشه بوده و هست.

البته این سخن به معنای آن نیست که هستی را به همین دنیای طبیعت مادی محدود بدانیم. چرا که به طور منطقی هیچ کس نمی‌تواند اثبات کند که این طبیعت در دل چیزهایی نامشهود یا در کنار آنها یا همراه آنها یا آمیخته به آنها و یا متکی به آنها نبوده باشد. هستی را هرگونه تعریف کنید بدون تردید باید آن را مجموعه ای واحد، پیکری یکتا و هم‌بسته، با تعامل تمامی اجزاء و موجودات درون آن بدانید که بر پای خود ایستاده و پیوسته در تحول و زایش است. شکوه و عظمت آفرینش  به خصوص در دنیای جانداران آنچنان خیره کننده است که کم نبوده اند کسانی که هستی را هوشمند و دانا به‌حساب آورده اند؛ و برخی چون اسپینوزا و اینشتین آن را خود خدا می­دانستند.

  شما چگونه می‌اندیشید؟

ما بحث خود را از خودآگاهی و هستی­آگاهی شروع کردیم و از آنجا به نظریه ازلی‌ات هستی رسیدیم. در این راستا، تصویر علوم‌تجربی و فیزیک به ما کمک کرد تا از محدوده دنیای اطراف به چیزی فراتر برویم و با اطمینان خاطر، خود را جزئی از طبیعت و برآمده از دل هستی احساس کنیم. همه اجزاء عالم با هم تعامل دارند و به‌صورت هم‌بسته و یکپارچه، کلیت واحدی را شکل می‌دهند. شاید تقسیم جهان به موجودات کثیر، امری خیالی و ذهنی باشد. در واقع هستی، یک چیز واحد است. یک کل واحد.

ما در بحث خود از مقبول‌ترین نظریه‌های علوم جدید بهره بردیم. البته در چارچوب آن محدود نماندیم – این شگفتی ندارد و چیزی هم از اهمیت بحث ما نمی‌کاهد. پرسش‌های بشر حد و مرزی نمی‌شناسد. دانشمندان به‌خوبی می‌دانند که علوم با همه ارزش و اعتباری که دارند، با فروتنی، محدودیت‌های خود را تعریف می‌کنند و ادعا ندارند که به همه پرسش‌ها جواب می‌دهند.

گذشته جهان از معماهای بزرگ ما است. بلکه خود این هستی یک راز بزرگ است. سؤال از اینکه چرا جهان وجود دارد – چرا ما هستیم؟ از پرسش‌های دائمی بشر است. ما همیشه از خود می‌پرسیم که ما کی هستیم. چطور با این هویت در گوشه‌ای از جهان پدیدار شدیم. چه شد که من در قالب شخصی دیگر یا جاندار یا اشیاء دیگر ظاهر نشدم. این پرسش‌ها بزرگ‌ترین نوابغ ریاضی تاریخ چون لایب نیتس آلمانی را به حیرت انداخته بود. تا آنجا که او از اصل وجود سؤال کرد. او پرسید چرا اشیاء وجود دارند به‌جای اینکه نباشند (وجود نداشته باشند) و این سؤال را برای همیشه بر سرزبان‌ها انداخت. برای آنکه به عظمت این سؤال توجه کنید کافی است به‌خاطر آورید که لایب نیتس همان کسی است که برای اولین‌بار و قبل از نیوتن انگلیسی مشتق و انتگرال را در ریاضیات ابداع کرد. در حقیقت کمتر کسی می‌تواند در برابر معمای هستی بی‌تفاوت بماند. گرچه این اندیشه‌ورزی‌ها بیشتر نقش تشریح صورت‌مسئله را دارند نه پاسخ قاطع به آنها – درست همین کاری که خود ما داریم اینجا انجام می‌دهیم!

بااین‌حال شما خوب می‌دانید شرط اینکه چیزی حقیقت داشته باشد این نیست که حتماً برای آن دلیل عقلی وجود داشته باشد. برای نمونه، درک هر فرد از وجود خودش و حالات خودش (خودآگاهی)، و نیز از وجود جهان هستی (هستی­آگاهی)- بسیار جدی و کاملاً واقعی هستند. این دو از جنس ایمان‌اند. ما اینها را با بینشی درونی دریافته‌ایم. هیچ دانشمند یا فیلسوفی نمی‌تواند اینها را با دلیل و برهان عقلی اثبات کند و ما را از احساس وجودمان و خودآگاهی‌مان خبر کند. ما اینها را در آزمایشگاه کشف نکرده‌ایم. این بینش درونی مقدم بر آزمایشگاه است. اگر این را از قبل نداشتیم برای تحقیق چیزهای دیگر به آزمایشگاه نمی­رفتیم. خودآگاهی و هستیآگاهی فراتر از حوزه علوم‌تجربی حتی فلسفه قرار دارد. حتماً تعجب خواهید کرد اگر بدانید همین ایمان به وجود جهان خارج که ما آن را به‌عنوان هستی­آگاهی، یک حقیقت استوار، بسیار روشن و بدیهی به‌حساب می‌آوریم؛ نه‌تنها موضوعی خارج از قلمرو دانش تجربی است بلکه فلسفه هم از اثبات منطقی‌ای آن عاجز بوده است. با اشاره به همین مسئله است که در تاریخ فلسفه گاهی از آن به‌عنوان “رسوایی فلسفه” یاد می‌شود. در این رابطه جمله امانوئل کانت فیلسوف بزرگ آلمانی خیلی شهرت دارد که گفت: “این هنوز برای فلسفه و عقل بشری به طور کلی مایة ننگ و رسوایی است که اعتقاد به جهان خارج، صرفاً بر اساس یک باور و ایمان (و نه بر اساس یک استدلال عقلی) پذیرفته می‌شود؛ و اگر کسی در این باره به خوبی تردید کند، ما هیچ پاسخ قانع کننده ای برای وی نداریم”.

علاوه بر خودآگاهی و هستی­آگاهی، اصل حاکمیت نظم بر رفتار و عملکرد پدیده‌های طبیعت، از مواردی است که انسان در جریان تجارب زندگی و در تعامل با دنیای اطراف و به طور شهودی به آن ایمان پیدا می‌کند. این اصل که مقدمه و شرط اساسی برای هرگونه تفکر و پژوهش علمی است، ذاتاً به‌گونه‌ای نیست که از مطالعات می‌دانی و تجربی و استدلال منطقی حاصل شده باشد. جالب است که اندیشمندان بزرگی که حتی به اصل علیت اعتقاد نداشتند، اصل نظم را پایه تفکر علمی به‌حساب می‌آوردند.

همان‌طور که ملاحظه می‌کنید بنیان‌های اولیه برای معرفت جهان را نظریاتی تشکیل می‌دهند که ظاهراً هیچ‌گونه استدلال علمی یا منطقی ندارند و در اصل، این خود انسان است که قبل از هر چیز هستی را درک می‌کند و به وجود جهان خارج و حاکمیت مطلق نظم ایمان پیدا می‌کند.

خودآگاهی و هستی آگاهی را دست‌کم نگیرید. اندیشمندان و فلاسفه قرن بیستم پس از تردید در همه دستاوردهای عقلی فلاسفه در طی 2500 سال گذشته، هستی­آگاهی را به منزله بنیانی استوار برای تفکر فلسفی جدید قرار دادند و از آنجا بیشترین توجه خود را به انسان به‌عنوان موجودی با شعور و خودآگاه معطوف کردند. در برابر دیوار بلند نادانسته‌ها و پرسش‌های بی‌انتها، خودآگاهی و هستی آگاهی، تنها معرفت یقینی و قابل وثوق ما هستند که ما می‌توانیم، باورهای خود را بر روی آنها بنا کنیم. در این راه، حیرت و هیبت ما در برابر شگفتی‌های طبیعت، نیرومندترین انگیزش برای نزدیک شدن به حوزه رمزآلود جهان هستی است. اینها مقدمه ضروری برای رسیدن به بارگاه معرفت الهی هستند.

——
اما نه – منابع آگاهی ما برای شناخت جهان، به همین‌ها محدود نیست.

خوشبختانه ایده‌ها و نظریات دیگری هم در دسترس ما قرار دارد که می‌تواند ما را به تئوری‌های جامع‌تر و قابل وثوق تری برساند ایده‌هایی غیرعادی از پیامبران!

پیامبران گروهی از مردم عادی بودند که با شمار زیاد و در دوره‌های گوناگون، آن‌قدر در تاریخ حضور پررنگ و اثرگذاری داشته‌اند که یقیناً واقعیتی غیرقابل‌انکار به‌حساب می‌آیند. گرچه ممکن است به همه روایاتی که به آنها نسبت داده می‌شود اطمینان نداشته باشیم، اما اصل ظهور افرادی تحت نام پیامبران، به‌هیچ‌وجه قابل‌انکار نیست. نمی‌خواهیم بگوییم که این به‌تنهایی می‌تواند ما را به ایمان به آنها متقاعد سازد اما وقتی توجه می‌کنیم که علی‌رغم همه داستان‌ها و پیام‌های گوناگون و آداب‌ورسوم رنگارنگ پیروان ادیان، همه از یک امری قدسی خبر آورده‌اند و آن را محور و مرکز اصلی پیام خود می‌شمارند، دیگر نمی‌توانیم آن را به این سادگی نادیده بگیریم: خدا، موضوعی بسیار جدی برای توجه و تفکر ما است.

پیامبران، جهان هستی را به‌گونه‌ای متفاوت توصیف می‌کنند. از نظر آنها، جهان هستی با همه عظمت و گستردگی بی‌نهایتش، پرتوی از ارادة جلال و جمال خداوندی است که همه ستاره‌ها و کهکشان‌ها و آسمان و زمین و همه جانداران و انسان‌ها را در دل خود می‌پروراند. جهان هستی برای همیشه از گذشته بی‌نهایت وجود داشته و رمز دوام و بقای امروز ما است؛ بلکه شاید صحبت از هستی هم زیادی باشد. در حقیقت، چیزی غیر از خدا وجود ندارد خدا، ظاهر و باطن و ابتدا و انتهای هستی است. خدا حق و حقیقت مطلق است. از نظر پیامبران، جهان زنده و هوشمند است و خدا، عالم و بینا و شنوا است و دوست نزدیک و مونس انسان است.

جهان از منظر پیامبران، چهره‌ای بسیار با عظمت، ازلی ابدی، روحانی، زیبا، شکوهمند، نورانی، پویا، زنده، شنوا، گویا و بینا، سرشار از لطف و رحمت و برکات الهی دارد که در ذهن و روح فرد خداباور، به صورتی پررمزوراز و حیرت‌افزا و رؤیایی جلوه‌گر می‌شود – جهانی که فرشتگان با نوای حمد خداوند، به تسبیح و تقدیس و تنزیه او در آسمان‌ها و زمین مشغول‌اند و مؤمنان، هم‌صدا با ملکوت، با ندای یکتایی خدا، نیایشگر بارگاه ربوبی اویند.

 توحید یعنی همین!

و حالا نوبت شما است: 

تا اینجا دو گام را با هم طی کردیم؛ با پرسش‌ها و تئوری‌هایی روبرو شدیم و تا آنجا که عقل بشر راه می‌داد، به‌سوی خدا تلاش کردیم. دستاوردهای علمی و تفکر منطقی، چشمان ما را باز کردند و به حرکت درآوردند. اما راستش را بخواهید با طرح ایده خدا در نزد پیامبران بود که با شیوه پرواز آشنا شدیم.
پس گام سوم را اگر مایل هستید خودتان بردارید. در واقع کسی که به خودآگاهی رسید و وجود جهان هستی را درک کرد و در برابر شگفتی‌های خدا در جهان آفرینش حیرت کرد، همین کافی است که جایگاه خود را در برابر خدا تعریف نماید:
مرحله “خدا آگاهی” یک انتخاب است.
برای این کار باید پنجره قلب و روحمان را به‌سوی هستی بگشاییم و به‌طورجدی بیندیشیم، تا همچنان که وجود خود و وجود هستی را در می‌یابیم، با ایمان به خدا، حضور او را «حس» کنیم، و به توحید برسیم:
هوالاول و الآخر والظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم

از اینجا تا بارگاه خدا دیگر راهی نیست:

موفق باشید

م. ملایری

درباره‌ی malayeri

حتما ببینید

پست مدرن

دین‌داری در دوران پست‌مدرن

دین و دین‌داری از دین‌داری پیدایش بشر بخش مهمی از هویت جامعه و افراد را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *