در جستجوی خوشبختی
مه بانگ

خدای من (صوتی)

همه ي ما ، از فراز و نشيب هاي زندگي مان ،  لحظه هاي شورانگيزي را به خاطر داريم كه درخششي شگفت و باورنكردني ، تمام جانمان را فرا مي گيرد .

دراين تجربه ي اسرارآميز ، احساس مي كنيم كه درمقابل ما پنجره اي گشوده ميشود رو به دريا . .  رو به آسمان . . رو به بي نهايت – سرشار از زيبايي و نور .

آن نوري كه نگاه ما را به جهان تغيير مي دهد ،  به زندگي مان معنا مي بخشد و ما را با آرامش و اميد و شور و نشاط به انديشيدن ، تلاش و حركت بر مي انگيزد .

و اين كاروان ، منزل به منزل در جستجوي نشانه هايي از آن  نور است . . .

نشانه هايي ، از آن عشق بي همتا  !

. . .  خـداي من!

اين خدا کيست كه به همه حالي مي خوانمش و احساس مي‌کنم اينقدر به من نزديک است ؟

اين خدا كيست كه آنچنان به من مهر مي‌ ورزد که فکر مي‌کنم ،تنها از آن من است ، تنها به من تعلق دارد ؟

اين خدا کيست كه هرگاه درژرفاي روحم او را يادمي‌کنم ، احساس مي‌کنم به زمزمه هاي نيايشم گوش مي‌ دهد و پاسخم مي گويد؟ 

در شگفتم . . اين نقطه ي اميد ، اين روزن نور ، اين آرام دل كيه ؟

اين احساس پرشور و پرشکوه و پراز رمزوراز از کجاست ؟ نشاني شو از كي بپرسم ، کجا پيداش كنم ؟


من ، موجود کوچکی ام رو كره زمين ، يه سياره كه مثل يه کشتی فضايي ، همه ي سرنشينان خودشو ـ از گياه و جانورگرفته تا انسان ـ چرخ زنان ، دور خورشيد مي گردونه .

زمين ، با چنان آرامش و سکوتي سينه ی فضا رو ميشکافه و پيش ميره که اگرکسوف و خسوف يا زلزله و طوفانی در كار نباشه ، ما فراموش می کنيم كه سوار يك کشتی فضايی هستيم و با سرعتي صد برابر سرعت يك هواپيما ، داريم دورخورشيد مي گرديم .

منظومه شمسي ما همراه با دويست ميليارد خورشيد ديگه سرنشينان کهکشان راه شيري اند .

اين کهکشان با وسعتی باور نکردنی و با همه ستاره ها و سحابی هاش با سه هزار برابر سرعت يك هواپيما ، به سوی مرکز جاذبه ی عظيمی در دور دست های فضا در حال پروازه .

حالا تصور کنيد کهکشان راه شيری ما يکي از ده ها ميليارد کهکشانيه که جهان رو تشکيل داده-جهان به آن بزرگی ، که اگه ازکرانه هاش ، نور ستاره ای بخواد به سمت ما سفر کنه ، سفرش بيشتر از 7 ميليارد سال طول مي كشه !

 

 پیامبران به ما آموختند

پيامبران به ما آموختند که آيات و نشانه هاي خدارو در جهان طبيعت و در نفس انسان جستجو کنيم .

و براي رسيدن به آستان کبريايي خداوند بيدار و هشيار بشيم و به طبيعت نگاه کنيم- به پديده هاي خلقت فكر كنيم و خودمون رو بشناسيم : دنياي بيرون از ما ، و دنياي درون ما.

نشانه های خدا . . اونجاست ، نشانه هاي خدا اينجا . . همه جا .

جهان آفرينش معبد خداست . . عالم محضر خدا . . همه جا معجزه . . همه جا شگفتي !

 پديده هاي جهان ، تجلي اراده و خواست خداوندند :

اتم ، ملکول ، ژن ، سلول ، ميليون ها نوع گياه و جانور . . پيچيدگي اندام ها ، جنين ، مغز ،

سيستم اعصاب و گردش خون . . . ميليون ها ميليون خورشيد و کهکشان ، پديده انبساط جهان ،

و . . . انفجار بزرگ : مهبانگ !

 اينها ، همه نشانه های حضور خداوند هستند .

آسمان ها و زمين تخت پادشاهي پروردگاررو بردوش مي كشند ،

و عرش الهي برفراز آنها برافراشته است .

به هر طرف و به هرکجا نگاه كني ، نشانه هاي خدارو پيدا مي كني .

او آشکاره . او آشکارترينه . او هرگز پنهان نبوده كه ما پيدا و آشکارش کنيم !

تو خودتو گم کردي . . تو خوابيدي . . بيدارشو !

چشماتو بازكن . . باز كن . . نشانه هاي خدارو ببين . . خدارو ببين !

خداوند ارزنده ترين ابزار مشاهده ي ملکوت خودشو در نفس تو . . در قلب تو . . قرار داده :

روح تو رصدگاه نور خداست .

ما که خورشيد رو هرروز کشف نمي‌کنيم ، او هست . هر روز صبح كه چشامونو باز مي كنيم ، تو آسمان مي بينيمش . خورشيد هميشه هست . اما ما مثل يه موريانه تو چنبره ی تنگ و تاريک دغدغه ها و آرزوهاي زندگي مون اسيرشديم و دلبستگی هاي کم ارزش و لذت هاي گذرا چشامون رو پوشانده .

ما به لانه هاي تاريکمون خو کرديم و فکر نمي‌کنيم كه به جز اين محدوده ی تنگ زندگي ، دنيايي و خورشيدي وجود داشته باشه .

ما به ماه و ستاره ها وگردش شب وروز حساس نيستيم .

ما با طبيعت و با روح و جانمون قهرکرده ايم .

و فكر هم مي كنيم كه خودمون رو خوب مي شناسيم ، اما از خودمون بيگانه ايم .

 

نشانه ها

آيا هيچ انديشيده ايد چرا پيامبران الهي بخشي از دوران جواني خود را به شباني مي گذراندند؟

چرا ساعات زيادي را درتنهايي به سر مي‌بردند؟

آنها در دل طبيعت و درتماس مستقيم با پديده هاي آن و مشاهده ي رفتارآفريده هاي خدا ، هرچه بيشتر با اين شگفتي ها آشنا می شدند و با نشانه های خدا انس مي گرفتند .

 پيامبران مي آموختند که انسان هم جزيي ازساختار همين طبيعته و اين نظام پرشکوه ، اين جهان حيرت زا و اين همه نقش عجب بر درو ديوار وجود بيهوده و به بازي آفريده نشده .

پيامبران به برکت فرصت تنهايي شان سردرگريبان فرومي‌بردند و دردرون خود با دنيايي متفاوت و اسرارآميز روبرو مي شدند ، باخودشان به گفتگو مي نشستند و نشانه هاي خدا رو در ژرفاي نفس شان جستجو مي‌کردند .

پيامبران در پديده هاي خلقت و نشانه هاي خدا فكر مي كردند و در همه جا خدارو مي ديدند .

تماشاي ستاره ها آنها رو به همان اندازه مجذوب و از خود بي خود مي‌کرد که در آغوش کشيدن بزغاله ای از مادر جدا .

اونها نيمه شب به نيايش خداوند برمي خاستند ، به آسمان نگاه می کردند و ازپژواک سرود آفرينش

به هيجان می آمدند و بی تاب از شوق ديدار او زانو مي زدند و اشك از چشم هاشون جاري ميشد .

بياييد ما هم لحظاتی با خودمون خلوت کنيم و شبي رو دور از هياهوي زندگي تنها سر كنيم

چشمو گوشمونو باز كنيم ، به اطرافمون توجه کنيم و به فكر فرو بريم .

به آسمان که نگاه مي‌كنيم ، اونقدر براي ما ناآشناست ،که انگار بار اوله داريم اونو کشف مي‌کنيم . .

با آن همه مرواريد درخشان . . روي ململي از لاجورد . . خيره كننده . . عظيم . . پرشکوه .

احساس غريبي از فروتني و کوچکي همراه با حيرت و ابهام جانمان رو مي‌لرزونه .

افق بی نهايتی را تماشا مي كنيم كه از ازل تا ابد گسترده است .

به خودمون نگاه كنيم- به اين درختا . . به اين پرنده ها . . به اين جانورا . . همه چيز غير عاديه . . همه چيز شگفت انگيزه !

مهم نيست که ما چقدر تخصص علمي داريم يا از نجوم و زيست شناسي سردر مياريم- مهم اينه که به اينها خيره بشيم ، به خودمون فكر كنيم و با همه وجودمون ، با پيوندی واقعي که بين خودمون و طبيعت احساس مي‌کنيم به اونها نگاه کنيم .

هر چه هست ، بي ترديد ما محصول همين دستگاه آفرينشيم . ما هم مثل يك گياه از اين زمين روييديم وسبز شديم و درخيلي از موارد با جانوران شباهت داريم- مثل آنها مي خوريم ، مثل آنها مي خوابيم و مثل آنها توليد مثل مي‌کنيم .

همه ي اين پديده های طبيعت اعضاء يک ارکستر بزرگند که به طور همساز و هماهنگ نظم واحدي رو در رفتارشون به نمايش مي گذارند .

بر پايه همين نظمه كه زمين وآسمان با صلابت و دقت در حركتند .

سلول ها و اندام هاي بدن ما ، قلب و مغز و دستگاه اعصاب و گردش خون و غده هاي داخلی بدنمان ، همه و همه از اين نظم پيروی می کنند .

 

 

 حیرت

با اين گردش کوتاه در طبيعت و توجه به شماري از پديده هاي آن اگرتوانسته باشيم بي تفاوتي و غفلت را پشت سر بگذاريم ، نخستين گام را به سوي خداوند برداشته ايم .

اكنون ، احساسی زيبا از شگفت زدگي و حيرت روح ما را چون مرغي سبکبال در فضاي بيکران و اوج آسمان به پرواز در مي آورد . توگويي چشمانمان باز شده است و نشانه هاي خداوند را آشكارا مي بينيم .

خداوندا !

من دوست دارم ببينم ، چشمانم می بيند . چشمانم چيزهايی را می بيندکه پيش از اين نمي ديدم .

من همه چيز را می بينم .

آلبرت انشتين چه خوب مي گويد :

The most beautiful and deepest experience a person can have is the sense of the mysterious. It is the underlying principle of religion as well as of all serious endeavor in art and in science…

زيباترين وژرف ترين تجربه اي که انسان مي تونه داشته باشه ، حس كردن شگفتي هاي وصف ناپذيره . اين حس ، زيربناي مذهب و پايه ی تمام تلاش هاي جدي بشر درحوزه علم و هنره .

و حالا آمادگی بيشتری داريم تا از نشانه هاي خدا در دنيايی ديگر سراغ بگيريم- دنيای درون ما :

به خودت توجه كن . . نگاهت رو به درون خودت بينداز .

 نه نه ، نه ، وحشت نکن- به جز خود تو کسي آنجا نيست . . اين توئي که با خودت خلوت کردي و داري با خودت گفتگو مي‌کني !

اين پديده شگفتي يه که ما مي تونيم در سکوت درونمون با خودمون حرف بزنيم .

اينكه ما چقدر خوشبختيم به اين بستگي داره که چقدر با خودمون تنها مي شيم و با خودمون فكر مي كنيم .

فكركردن و گفتگوي ما با خودمون ، سرآغاز خودآگاهی و مشاهده ی مستقيم نشانه های بي نظير خدا در دنيای درون ماست- نشانه هايي كه به اندازه خورشيد و ستاره هاي آسمان و مغز و چشم و جنين جانورا شورانگيزند .

اينجاست كه اين سوال مهم برای ما پيش مياد :

من کي هستم . . . من کي ام؟

 – اين سوال کوچکی نيست . اين سوال نبايد بي پاسخ بمونه !

اين سوال ، يك سوال مقدس و آسماني يه . اين ارزشمند ترين قدم به سوی خودآگاهی و شعوره .

 خدايا در حيرتم !

من کي ام ؟

اين کيه كه به خودش و به پديده های طبيعت خيره شده ؟

اين کيه که داره فكر ميكنه ؟

اين هيجان ، اين شور ، اين ابهام ، اين سرگشتگی از کجاست ؟

تفاوت من با آفريده های ديگه ي تو چيه ؟

من با گياه ها و جانورها چه فرقی دارم ؟

آنها هم احساس تشويش و بيگانگی دارند؟

آنها هم فکر می کنند؟ 

 

 اندیشه

خدايا !

اين چه توانايي ممتاز و باعظمتي است که برای شناختن جهان به ما بخشيده اي كه با آن مي توانيم تمام هستی را جولانگاه ذهن و انديشه خود سازيم، و در دنيای درونمان نفس خود را در برابرخود قرار دهيم و آن را بكاويم؟

پروردگارا !

چگونه ما با تصاويری که از پديده های جهان و ازگذشته وآينده در ذهن خود مي آوريم ، تفکر می کنيم؟

ذهن انسان وسيله اي براي شناختن جهانه  .

ذهن مثل کابين هواپيماست . و من خلباني كه داخل کابين نشسته ام .

هواپيما درحال پروازه . فرض می کنيم تمام پنجره های کابين و پنجره های مسافران بسته و پوشيده است.

 هيچ کس نمی تونه چيزی رو در بيرون مستقيم ببينه .

توي كابين- که مرکز دريافت و ارسال اطلاعاته- همه چيز هست :

تجهيزات مخابراتی ، صفحه هاي نمايش رادار ، درجه هايی برای جهت يابی ، سنجش سرعت ، ارتفاع و فشار هوا

 ما هيچ ارتباط مستقيمی با دنيای اطراف و بيرون هواپيما نداريم . حتی بدون ساعت نمی فهميم که شبه  يا روز . فقط علائم و امواج راديوئی دريافت و ارسال می کنيم .

 کابين ، فضای خلوت ذهن منه . به طور منطقی من نبايد از هيچ حقيقتی از دنيای واقعی خارج هواپيما   يعنی خارج از خودم خبر داشته باشم . من نمی تونم بگم آن درخت هست ، آن كوه هست . فقط بايد بگم كه من توي اين كابين ، از اينها ، علائم و پيام های راديويي دريافت می کنم ، يا گيرنده های بويايی يا لامسه يا شنوايی من ، اين طور نشان ميدهند .

اين که از چيزهايی از بيرون خودم خبربدم و بگم در بيرون کابين من درخت هست ، کوه هست ، اين از نشانه های خدا در دنيای با عظمت نفس انسانه .

 تا حالا فكر كردين چطور دريافت علائم عصبی توسط چشم ، مي تونه ذهن رو به اين باور برسونه که جهاني خارج از من وجود داره ؟ چه چيزی بين درون بسته ی من و دنيای بيرون پل ميزنه و پيوند ميده و از علائم دريافتی از درخت در ذهن من درخت می سازه ؟

شما هم برای فهم اين معما فکر کنيد!

 در اين کابين ، در اين نفس و ذهن من ، قابليتی نهفته است كه شناخت دنيای بيرون و دنيای درون منو مديريت می کنه . اگر حقيقتی هست ، اگر واقعيتی وجود داره ، اگر جهان بخواد که خواب و خيال و افسانه نباشه ، اين ذهن من و توست که بايد اونو بپذيره و تأييدش كنه .

اگه من ،گوش و چشمم رو ببندم وپشت صحنه ها ونمايش های رنگارنگ طبيعت هدفی نبينم و ندايی نشنوم ، هيچ کس نمی تونه آن رو به من نشون بده .

 

 یاد او

دنيای درون آدمي ،  گنجينه ي اسرار و نشانه های قدرت و حکمت خداست .

نفس آدمی ، خاستگاه انديشه ، شعور و خودآگاهي است ،

اينجا بالاترين قله ی تکامل جانداران است ،

اينجا پديده عظيمي نهفته است که خداوند با آفرينش آن برخود آفرين مي گويد !

اينجا برای اولين باردرطبيعت ، پاره ای از روح الهي با کالبد آدمی درمي آميزد و انسان هوشمند را مي آفريند .

و همين جاست كه انسان ، يکی از شگفت انگيزترين رويدادهای دنيای درونش را شخصاً و به طور مستقيم مشاهده می کند و آن را مي آزمايد- پديده ای که چون عصاي موسي و دم عيسي مسيح معجزه آسا وخارق العاده ست ، تجربه اي که هست ، و هميشه و همه جا ، براي تو و براي من ، قابل تکرارست . . : تجربه ی ياد خدا !

 يادخدا ، احساس تنهايی ، تشويش و ناپايداری را از جسم وجانمان ميزدايد و چشم انداز هستي مان را تا بی نهايت مي گستراند .

يادخدا ، نوري در قلبمان مي افروزد كه همه ي ناخشنودي های زندگی را برايمان زيبا و گوارا مي سازد .

تجربه يادخدا در دنيای درون ما ، هميشه آرام بخش و حيرت زاست :

اين از نشانه های بزرگ خداست !

خداوند اين افتخار را به ما عطا کرده است که قلب و جانمان رصدگاه نور او باشد .

با او انس بگيريم ، به درگاهش نيايش بريم و به ياری او اطمينان داشته باشيم .

قلب ما خاستگاه ياد خداست . . پنجره ديدار خدا . . حرم خدا !

ياد خدا ، از همان لحظه که مثل پرتوِ نوري برگوشه ی قلبمون مي تابه ، شرری برخرمن روحمون  ميندازه و شهد نابی به جانمون مي چشونه كه از خود بي خود مي شيم .

و سرگشته و حيران کو به کو به دنبالش مي گرديم . . تا فرازترين فراز . . تا بلندای . .کوه طور ! . .

 چقدر پرشکوه و زيباست ، چقدر هيجان انگيز و باور نکردنيه : آن مالک مطلق ، آن پادشاه آسمان ها و زمين ، آن پروردگار همه ي جهانيان ، آن روزي رسان ماهي هاي دريا و آهوان صحرا ، و خزنده ها ، و  پرنده ها و پروانه ها ، آن مهربان ترين مهربانان . .

از آستان پرجبروتش ، چقدر بزرگوارانه و از سر لطف ، مشتاق ديدار ماست !

و وقتي رو به سوي او مي كنيم  ، با محبت به پيشواز مياد ،

به گرمي درکنارمون مي گيره و مي نوازه و با زمزمه ي ژرفای قلبمون همنوايی می کنه و باعطاي بي دريغش بهمون جواب ميده !

بار خدایا  

بنده ی کوچک تو در آزمايشگاه نفس خودش حتي با کم ترين يادي از تو معجزه اي شگفت از مشاهده حضور بي نهايت تورو آشکارا و بي هيچ واسطه اي تجربه مي‌کنه و به خاطر اين ميزباني نور تو ،  به جهانيان فخر مي‌فروشه .

—–

تجربه ی اين شهد روح افزا ، با اولين توجه به خدا و يادخدا ، براي همه  فراهمه .

همه و همه ، حتي با کوله باري از يک دنيا گناه و روسياهي ، مخاطب مستقيم و مهمان او هستند .

در اين وادي ، يأس از رحمت پروردگار ، از همه گناهان ديگه بيشتر نكوهش شده  .

آن کريم ، آنچنان بندگانش رو مي نوازه و از رحمت خودش بي دريغ به آنها مي بخشه که هر کسي خودش رو محبوب ترين و عزيزترين ميهمان او احساس مي كنه .

 

 نیایش

و نيايش با خدا فرصتي است ممتاز كه خداوند بربندگان ارزاني داشته است .

با نخستين توجه انسان به سوی او ، اتصال به ساحت خداوندی فراهم است :

احساس آرامش  در پناهگاهي امن حتي درتشويش و اضطراب دست ميدهد .

به زبان آوردن نام هاي مقدس خداوند چنان شتابان وآشکارا تاثير ميگذارد که انسان خيلي زود خود را در مقام ديدار مي يابد : تجربه ي حضور دربرابر وجه كريم خدا !

اين ، يکی از درخشان ترين نشانه ها در راه معرفت خداست .

و حالا ، وقت دعا ست ، وقت نيايشه .

با خدا حرف بزن ، به زبان خودت ، به پاکي ، در کمال فروتني و ادب ،

و بگو . . هر چي كه مي‌خواي .

و دعا کن ، از خدا بخواه . . از او بخواه هرچي كه دوست داري . . بزرگ يا کوچک .

خواسته هاي تو شايد از کوچک ترين و کم ارزش ترين چيزها شروع بشه ، مهم  نيست .

خود او گفته که همه چيز رو از من بخواه .

اين خواست ها بهانه است- بهانه اي که تورو در ارتباط فعال با خدا قرار بده .

خداوند کريم با عطاي خودش ، معرفت تورو با همين تجربه هاي روشن و مستقيم بالا مي بره .

و تو ياد مي گيري که خواسته هاتو متعالي كني . . تا اونجا که ديگه همه چيز رو کنار بزني . .

و خود او مطلوب تو باشه . . خود او . . غايت آرزوي تو !

ياد خدا ، ديدارخدا و نيايش با خدا  ، کيميايی حيرت آوره ،

كه آثارش به سرعت در قلب و جان ما هويدا مي‌شه .

گاهي هم ، آسمان ابري يه .

 ما به ادب رو به سوي پروردگار مي ايستيم اما افسوس نوري نيست ، آفتاب خودشو نشون نمي ده .

دلمون به راه نيست و پژواک نيايشمون از زبان فراتر نمي‌ره .

 به راستي ، آن خدايي که ادب ياد و ادب ديدارش رو به ما آموخت ،

پاسداري از آن رو هم از ما طلب مي‌کنه :

جهان ، بارگاه حضور خداست ،

کج انديشي و وسوسه ها رو در درونمون مهار کنيم  !

از زشتي ها بپرهيزيم ، به خوبي ها بپردازيم ،

کينه و نفرت رو به عشق و احسان تبديل كنيم ،

جان و مال و ناموس ديگران رو عزيز بداريم .

 شفقت برخلق و خدمت به مردم ، اکسيري يه که سياهي رو از قلب ما پاک مي‌کنه ،

و ما رو به سوي خداوند هدايت ميكنه :

 خشمتو از كسي که خطا کرد فروخور ،

ديگري جفا کرد- تو پيشقدم شو ، مهرباني کن ،

اگر حقوق کسی رو ضايع کردی زود جبران کن ،

 درمانده رو حتي با يک لبخند دلگرم كن ،

به خويشاوندي که از تو بريد ، بگو : دوستت دارم . .

 و حالا ، سرتو بلند كن ، سرتو بالا بگير ، رو به آسمان ،

و خدا رو ببين !

خدارو . .

و فرشته هارو . .

به همين آسوني !

همه مشتاق تواند . .

همه . . همه . . !                  

درباره‌ی malayeri

حتما ببینید

پیشتازان راه آسمان

پیشتازان راه آسمان

 پيشتازان راه آسمان  اين مه بانگ 4 است كه هم چنان موضوع خوشبختي را دنبال …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *